میز خبر

سیاست

ملوانی ها در مراسم ختم مادر سرمربی سپیدرود

گیل خبر - 1 ساعت 17 دقیقه قبل

به گزارش گیل خبر، با نظر محمد مایلی کهن، سرمربی ملوانی ها، زمان تمرین روز شنبه این تیم به ساعت ۱۱ صبح انتقال یافت تا اعضای کادرفنی، بازیکنان و عوامل این تیم بتوانند عصر روز شنبه در مراسم سومین روز درگذشت مادر علی نظرمحمدی، سرمربی تیم سپیدرود و دروازه بان اسبق ملوان حضور پیدا کنند.

این مراسم عصر روز شنبه در مسجد سلیمان داراب شهر رشت برگزار می شود.

ورزش۳

دسته‌ها: استان گیلان

چرا در این شغل ها آمار خودکشی بالاتر است؟

پایگاه خبری بلاغ مازندران - 1 ساعت 21 دقیقه قبل
به گزارش بلاغ، آمارها نشان می دهد پذیرفته شدن در رشته های برتر پزشکی، دندان پزشکی، داروسازی و حتی فعالیت در زمینه های دیگر مرتبط با امور بهداشتی و درمانی می تواند به سلامت روان افراد آسیب بزند و میلشان به خودکشی را بیشتر کند. با توجه به آمارهای به دست آمده، وکلا و نظامیان هم در معرض چنین خطری هستند و بسیاری از شغل های دیگر هم می تواند انگیزه افراد برای گرفتن جان خود را بالا ببرد. گرچه آمارهایی که در ادامه می آوریم، توسط موسسه ملی ایمنی و بهداشت آمریکا (The National Institute for occupational Safety and Health- NIOSH) و با توجه به خودکشی های انجام شده در ایالات متحده اعلام شده، اما با نگاهی به دلایل خودکشی کردن این افراد، می توان گفت که در هر گوشه جهان، روان صاحبان این مشاغل در معرض خطر است و اگر آن ها نشانه های اضطراب و افسردگی را در خود جدی نگیرند و فکری برای درمان عارضه خود نکنند، ممکن است عاقبت تلخی مثل خودکشی در انتظارشان باشد.افسران پلیساحتمال خودکشی: 1.54 برابر   تصور اغلب ما از افسران پلیس و نیروهای درجه دار نظامی، آدم های شریفی است که رد سلامت کامل جسمانی و روانی به سر می برند؛ اما کمتر کسی به این واقعیت توجه می کند که مسئولیت اجرای قانون، سنگین تر از آن است که برخی از نیروهای نظامی بتوانند آن را تحمل کنند و زیر بارش سلامت روانشان را حفظ کنند. گذشته از شغل پراسترس، مسئولیت در قبال جرم ها و مجرمان، خواب ناکافی (کمتر از شش ساعت در روز)، ساعاتکار طولانی که بسیاری از این نیروها برای اضافه کاری تحمل می کنند، به سلامت روانشان آسیب می زند. تخمین ها نشان می دهد که نیروهای پلیس احتمالا دو برابر دیگران افسرده می شوند و این افراد 1.54 برابر صاحبان مشاغل دیگر، دست به خودکشی می زنند.  بساز بفروش هااحتمال خودکشی: 1.38 برابرشاید شمایی که این مطلب را می خوانید به حال بساز بفروش هایی که فکر می کنید پول پارو می کنند، غبطه بخورید اما بررسی ها نشان می دهد که این افراد از نظر روانی بسیار آسیب پذیرند و به احتمال 1.38 برابر بیشتر از کارمندان کم استرس، خودشان را می کشند. ترس از فروش نرفتن ملک ساخته شده یا به موقع فروخته نشدن آن، نوسان های بازار مسکن، تغییر قیمت مصالح و زیان های مالی می تواند این افراد را با اضطراب بالایی درگیر کرده و خطر افسرده شدنشان را ایجاد کند. از آنجا که در سطح کلان، بساز و بفروش ها سرمایه بالایی را به این کار وارد می کنند و گاهی همه زندگی شان را روی یک پروژه می گذارند، شکست خوردن و ورشکسته شدن می تواند انگیزه خودکشی در این افراد را تقویت کند.  کاسب ها و سرمایه گذارهااحتمال خودکشی: 1.51 برابر  کسانی که در مشاغل مرتبط با امور مالی کار می کنند، 1.51 برابر کارکنان مشاغل دیگر خودشان را می شکند. رکود اقتصادی و نوسان های اقتصادی، امنیت روانی صاحبان این مشاغل را به خطر می اندازد و با احتمال بالاتری آن ها را به نسبت کارکنان مشاغل دارای استرس کمتر، در معرض خطر خودکشی قرار می دهد. ورشکستگی یا ترس از آن، نگرانی در مورد کم بودن سود و بالا بودن زیان و نیز تغییرات اقصتادی و اجتماعی و بین المللی که کسب و کارشان را تحت تاثیر قرار می دهد، به روان این افراد آسیب می زند. استرس پاگرفتن کار جدیدی که سرمایه زیادی برایش خرح شده و خطر شکست خوردن آن کار، می تواند به افسردگی منجر شده و جان این افراد را به خطر بیندازد.  کشاورزهااحتمال خودکشی: 1.32 برابر کشاورزان برای کشت محصولات و فروششان نگرانی بالایی را تحمل می کنند. تغییرات جوی و اتفاق های غیرمترقبه، گایه سود ماه ها کشت و کارشان را از بین می برد و نوسان قیمت ها در بازار هم گاهی باعث می شود که نتوانند محصول را به قیمت مناسبی که سود مورد نظر را به همراه داشته باشد، بفروشند.کشاورزان به طور مداوم به خرید ماشین آلات، تعویض قطعات و تامین مواد اولیه نیاز دارند و نگرانی در مورد محصولات و بازار فروش می تواند آن ها را افسرده کند. دسترسی این افراد به آفت کش ها باعث می شود که ابزار مناسب برای خودکشی را در اختیار داشته باشند و 1.32 برابر صاحبان مشاغل جان خود را بگیرند. دندان پزشکاناحتمال خودکشی: 1.67 برابر  اغلب مردم علاقه ای به رفتن به دندان پزشکی ندارند اما گاهی چاره ای جز این کار برایشان باقی نمی ماند. درست مثل پزشک ها، دندان پزشک ها هم با استرس های بی شماری درگیر هستند و شاید به خاطر همین استرس هاست که 1.67 برابر آدم هایی که در شغل های دیگر مشغول به کار هستند، دست به خودکشی می زنند. شغل پراسترس، ساعات کاری طولانی و شکایت های بیماران بخشی از دلیلی است که از نظر متخصصان، دندان پزشک ها را افسرده و مضطرب کرده و احتمال خودکشی نشان را بالا می برد.گرچه دندان پزشک ها درآمد خوبی دارند، اما وقتی افسردگی سراغشان می آید، با دسترسی آسانی که به داروها دارند، می توانند جان خود را بگیرند. برق کارهااحتمال خودکشی: 1.36 برابرکسانی که در مشاغلی تخصصی مثل برق کاری مشغول به فعالیت هستند، اگر حرفه ای کار کنند درآمد خوبی پیدا می کنند اما عجیب است که این کار هم خطر خودکشی را بالا می برد و باعث می شود که برق کارها 1.36 برابر کارمدان دیگر، دست به خودکشی بزنند. بیشتر برق کارها ساعات کار طولانی و شیفت شبانه ندارند و شاید برایتان این موضوع عجیب به نر برسد اما برخی بررسی ها ادعا می کنند که قرار گرفتن هر روزه در معرض امواج الکترومغناطیسی می تواند تغییراتی را بر عملکرد مغز این افراد اعمال کند و با تغییراتی که در سیستم عصبی شان ایجاد می کند، زمینه را برای افسرده شدنشان فراهم کند. البته محققان می گویند که برای اثبات این فرضیه به پژوهش های بیشتری نیاز است. پزشکاناحتمال خودکشی: 1.87 برابر پزشکان حدود 1.87 برابر صاحبان مشاغل دیگر تصمیم به خودکشی می گیرند و آمارها نشان می دهد که در میان همه دکترانی که جانشان را به هر دلیل از دست می دهند، 4 درصد پزشکان متوفی به خاطر خودکشی از دنیا رفته اند. وقتی که یک پزشک افسرده می شود، به راحتی به داروهای ضدافسردگی دسترسی پیدا می کند اما در روزهایی که غم و ناامیدی به او حمله می کند، میل استفاده از این داروها برای پایان دادن به زندگی نتیجه ناگواری را به بار می آورد. استفاده از دارو برای خودکشی در میان پزشکان بسیار شایع است و از آنجایی که آن ها با عملکرد این داروها آشنا هستند، بعید است که اقداماشان برای خودکشی نافرجام شود. گذشته از این، اغلب پزشکانی که از بیماری روانی رنج می برند برای درمان بیماری شان اقدامی نمی کنند. داروسازهااحتمال خودکشی: 1.29 برابرعجیب نیست که یک داروساز از ساعات کار طولانی، خواب ناکافی و سطح بالایی از استرس شکایت کند. داروسازهایی که در داروخانه های شبانه روزی کار می کنند، در هر ساعتی باید کاملا هوشیار باشند تا مبادا با قراردادن دوز نامناسب دارو در دست بیمار، برایش دردسر درست کنند، کار کردن برخی از این افراد در شیفت های بیست و چهار ساعته، می تواند به سلامت جسم و روانشان آسیب بزند و خطر خودکشی کردن در میان آن ها را تا 1.29 برابر بالا ببرد.خشم بیمارانی که در داروخانه معطل شده اند یا نتوانسته اند داروی کمیابشان را پیدا کنند، به این افراد استرس زیادی تحمیل می کند و در دسترس قرار دادن داروها و آگاهی در مورد دوز و نحوه عملکردشان، خودکشی را برای داروسازهایی که گرفتار افسردگی می شوند، آسان می کند. وکلااحتمال خودکشی: 1.33 برابر  تبدیل شدن به یک وکیل خبره به آموزش قابل توجهی نیاز دارد و عجیب است که بعد از گذراندن دوران سخت تحصیلی و کارورزی، یک وکیل به جان خودش بازی می کند. گرچه اغلب وکلا درآمد خوبی دارند اما آمار افسردگی در میان دانشجویان رشته حقوق بالاست و گفته می شود که حدود 40 درصد این دانشجویان با افسردگی دست به گریبان هستند. ساعات کار طولانی، تنش های مکرر شغلی، انتظارات کارفرمایان و جدال در دادگاه ها و به طور کلی حرفه استرس زا می تواند سلامت روان وکیل ها را به خطر بیندازد و انگیزه خودکشی را در آن ها تقویت کند. آمارها نشان می دهد که وکلا به احتما 1.33 بیشتر از دیگران دست به خودکشی می زنند.استرس شغلی و ترس از شکست خوردن،  افسردگی می آوردچرا جانشان را می گیرند؟در این مطلب شغل های یرا که خطر خودکشی بالا می برند، به شما معرفی کردیم اما بد نیست بگوییم که در فهرستی دیگر، ترتیب شغل های افسرده کننده ای که می تواند میل به خودکشی را بیشتر کند، به این شکل مشخص شده اشت؛ افرادی که به عنوان «پرستار در خانه» کار می کنند، گارسون ها، مددکاران اجتماعی، کارمندان حوزه بهداشت، هنرمندان، معلم ها، کارمندان امور پشتیبانی، کارکنان حوزه های تعمیر و نگهداریی، کارکنان مشاغل مالی و کارکنان حوزه فروش؛ اما در هر حال، محققان عوامل زیر را برای افسرده کردن صاحبان مشاغل مختلف و بالا بردن میلشان به خودکشی معرفی کرده اند.دسترسی آسان به ابزارهای خودکشی: شاید فکر خودکشی از ذهن بسیاری از آدم های افسرده عبور کند اما ناتوانی در پیدا کردن راهی قطعی و در دسترس نبودن ابزار نامناسب، ممکن است آن ها را از این کار منصرف کند. در حالی که پزشکان، دندان پزشکان، داروسازها و دام پزشک ها، به راحتی این ابزار را در اختیار دارند و به همین دلیل ممکن است در لحظات سخت زندگی شان تصمیم برگشت ناپذیری را بگیرند. ترس از شکست خوردن: رقابت شدید آدم ها در مشاغل با یکدیگر و ترس از شکست خوردن و جاماندن، می تواند دلیل خودکشی کردن بسیاری از آدم ها باشد. کسانی که در شماغل مرتبط با امور مالی کار می کنند، ساختمان سازها یا کسانی که به کارهایی مثل کشاورزی و وکالت می پردازند، از جمله این قربانیان هستند.بی ثباتی: هر کاری که به خاطر بی ثبات بودن برخی شرایط مورد تهدید قرار بگیرد، می تواند خطر ابتلای افراد به اضطراب، افسردگی و میل به خودکشی را بالا ببرد. کشاورزانی که نگران خشک سالی یا بارش های بی موقع هستند یا ساختمان سازهایی که شرایط اقتصادی و اجتماعی روی کارشان تاثیر می گذارد، از کسانی هستند که به خاطر بی ثباتی سلامت روانشان تهدید می شود.کار زیاد: افراد در برخی از این حرفه ها به خاطر ساعات کار طولانی افسرده می شوند و اضطراب و افسردگی، میل به خودکشی را در آن ها بالا می برد. پزشکان و پرستارها، گارگردان شیفت شب کارخانه ها و افرادی از این دست، بیشتر در خطر ابتلا به افسردگی هستند.کمال گرایی: افرادی مانند پزشکان، وکلا و دندان پزشکان همیشه با مراجعه کنندگانی متوقع و کم تحمل سر و کار دارند و کمال گرایی مراجعه کنندگان این افراد می تواند آن ها را به دام اضطراب و افسردگی بیندازد.کارمندان و کارگران شیفت: مشاغلی که افراد در آن مجبورند در شیفت های چرخشی حضور داشته باشند یا کارشان را در شیفت شب انجام دهند، به خاطر اختلالی که در چرخه  خواب و بیداری، روابط اجتماعی و حتی خورد و خوراکشان ایجاد می کند، می تواند آن ها را افسرده کند. یک پزشک شب کار اورژانس قطعا بیشتر از همکارهایی که ساعت کار ثابت روزانه دارند در خطر افسردگی و عواقب این بیماری قرار دارد.انزوای اجتماعی: شغل هایی که به خاطر ساعات کاری خاصشان افراد را از اجتماع جدا می کند و نمی گذارد تعاملات موثر و آرامش بخش داشته باشند، به سلامت روان افراد آسیب می زند. کشاورزها و ملوان ها از جمله افرادی هستند که قربانی این مشاغل می شوند.استرس: شاید وجه مشترک همه مشاغلی که در موردشان صحبت کردیم، استرس میان کارکنانشان باشد. درست است که کمتر شغلی از استرس عاری است اما هرچه حجم استرس بالاتر برود، احتمال ابتلا افراد به بیماری ها و اختلالت روانی که فکر خودکشی را به سرشان بیندازد، بیشتر می شود.
دسته‌ها: استان مازندران

مورد عجیب ویلیام شکسپیر

پایگاه خبری بلاغ مازندران - 1 ساعت 21 دقیقه قبل
به گزارش بلاغ، ستاره ستاری: رد پای شکسپیر بر زبان انگلیسی پاک نشدنی است. نه فقط به دلیل تاثیر ماندگار آثارش، بلکه به خاطر 1700 کلمه ای که برای اولین بار اختراع کرد و به روی کاغذ آورد؛ واژه ها و اصطلاحاتی مانند «radiance» یا «eyeball»، که نخستین بار از زیر قلم او بیرون آمدند و ثبت شدند. او با کلمات خود، بزرگ ترین نمایشنامه هایی را که جهان تا به حال به خود دیده است، آفرید.شکسپیر نیز مانند معاصرانش در لندن، «توماس کید»، «کریستوفر مارلو» و دوست خوبش «بن جانسون»، با نوشتن نمایشنامه هایی برای سرگرم کردن مردم به شهرت رسید. با این حال، تصویر ماندگار او در جهان، شمایل یک درام نویس بزرگ است که تعدادی از ماندگارترین آثار عاشقانه دنیا را نوشته. شکسپیر و نمایشنامه هایش به اندازه کافی در سراسر جهان معروفند و مردم بارها پس از تماشای این نمایش ها در سالن های مختلف، ذوق زده یا مسحور شده اند؛ ولی کم اند کسانی که از جزییات زندگی او به اندازه نمایشنامه هایش آگاهی داشته باشند. آیا واقعا شکسپیر تا این اندازه که ما می پنداریم، مهم است؟اگر سراسر دنیای غرب را زیر و رو کنید، احتمالا حتی یک نفر را نمی شناسید که اسمی از شکسپیر و نمایشنامه هایش نشنیده باشد. او بدون شک مطرح ترین نویسنده تاریخ انگلستان محسوب می شود. تمام نمایشنامه های این نویسنده انگلیسی، به اغلب زبان های زنده دنیا ترجمه شده اند و آثارش بیش از هر نویسنده دیگری به روی صحنه رفته اند. اگر نام نمایشنامه های مطرح شکسپیر را از مردم انگلستان بپرسید، خیلی ها به شما پاسخ درست خواهند دارد.  برخی حتی بخش هایی از این متون را از حفظ هستند و عده ای دیگر، می توانند اشعار او را از حفظ برایتان بخوانند. ولی اگر از کسی درباره زندگی شخصی شکسپیر چیزی بپرسید، احتمال این که تنها این جواب را- آن هم در خوش بینانه ترین حالت بشنوید، بسیار زیاد است: «ویلیام شکسپیر؟ فکر کنم تو لندن کار می کرده. درست می گم؟» حتی محققان برجسته تاریخ هنر که زمان زیادی از عمر خود را صرف شناخت این اعجوبه انگلیسی کرده اند، اطلاع زیادی از زندگی شخصی اش (تا زمان اجرای نخستین نمایش او) ندارند و چیزی از پشت صحنه زندگی اش نمی دانند.اطلاعاتی که نیستبسیاری از ادعاهای مطرح شده پیرامون زندگی شکسپیر، به نوشته هایی بر می گردد که پس از مرگش در دفاتر ثبت شده اند و اطمینانی به آن ها نیست. البته با مدارک گرانبهایی که در حال حاضر در اختیار داریم، می توان حدس هایی را مطرح کرد. اگر این حدس ها و یافته های متعلق به آن دوران را به هم وصله- پینه کنیم، احتمال دست یافتن به شخصیت این شاعر بزرگ انگلیسی زبان، غیرممکن نخواهدبود.با توجه به این که امسال چهارصدمین سالگرد مرگ این نمایشنامه نویس انگلیسی است، قصد داریم قطعاتی از پازل زندگی اش را کنار هم بچینیم تا دریابیم ادعاهای مربوط به زندگی بزرگسالی او، تا چه حد حقیقت دارند و چرا شکسپیر در دنیای غرب این قدر مهم است؟ویلیام، گم شده در تاریخویلیام شکسپیر فرزند «جان شکسپیر»، چرم کار کاربلد و «ماری آردن» دختر یک کشاورز بوده است. او سومین فرزند از خانواده هشت فرزندی شکسپیر و بزرگ ترین پسر در میان کودکان زنده مانده جان و ماری به حساب می آمد. علاقه ویلیام به ادبیات، او را مجاب کرد تا به مدرسه نوین شاهنشاهی برود و دستور زبان بیاموزد.آن طور که گفته شده، او در این دوران زبان لاتین یاد می گرفت و آثار نویسندگان پیشین را مطالعه می کرد.ویلیام در چهارده سالگی از مدرسه بیرون آمد و هرگز به دانشگاه نرفت. چهار سال بعدی زندیگ او، یکی از مبهم ترین بخش های زندگانی اش محسوب می شوند که هیچ اطلاع دقیقی از آن در دست نداریم. آنچه از این دوران می دانیم، بیشتر به قبل از انصرافش از ادامه تحصیل مربوط است. در این زمان، پدر خانواده شکسپیر دچار مشکلات عدیده ای شد. آن هم در شرایطی که تا پیش از این دوران، جان هم در کار و بار خودش و هم در زندگی اجتماعی، موفقیت های زیادی کسب کرده بود. شغل هایی که به مناسبت های مختلف به دست می آورد، او را به پست مباشری (یا همان شهرداری) «استرات فورد» نزدیک تر می کرد. تاریخ این اتفاقات حدود 1568 میلادی/ 947 شمسی تخمین زده می شود.در اواخر دهه 70 آن قرن بود که دیگر جلوی حضور جان در جلسات انجمن را گرفتند و او را به خاطر معاملات غیرقانونی پشم و رباخواری تحت تعقیب قرار دادند. به احتمال فراوان، این مسائل تاثیرات مخربی روی کار و کاسبی او به جا گذاشتند. با این تفاسیر، آیا شکسپیر بری حمایت از خانواده مجبور شده بود تحصیلاتش را نیمه کاره رها کند؟ معلوم نیست.ازدواج مرموزویلیام در 28 نوامبر 1582/ آذر 961 با «آن هَتَوی» پیمان زناشویی می بندد و از او صاحب سه فرزند می شود. دقیقا از این زمان به بعد، شکسپیر دوباره در تاریخ گم می شود. در این دوران، ویلیام نسبت به خانواده اش متعهد بوده، ولی مشخص نیست به چه کاری مشغول بوده است. اگر از جنبه های دیگر- برای مثال، به لحاظ سیاسی- تاریخ را واکاوی کنیم، در آن دوران (یعنی در سال 1586/ 965)، «ماری استوارت» ملکه اسکاتلند به جرم خیانت، دستگیر و اعدام می شود. دو سال بعد ناوگان دریایی اسپانیا شکست سختی از انگلیسی ها می خورد.ما می دانیم که شکسپیر در 1589/ 968 در استرات فورد، درگیر مناقشه ای قانونی برای تصاحب چند قطعه زمین بوده است. ولی این که از چه زمانی شروع به نوشتن کرده و در چه تاریخ به سوی لندن رفته، هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می دانیم که نخستین نمایشنامه ویلیام شکسپیر در سوم مارس 1592/ 970 در لندن به روی صحنه رفته است. کاتولیک پنهاناز آن زمان که «هنری هشتم» هرگونه ارتباط با رم مقدس را قطع کرد، گسترش مذهب کاتولیک در انگلستان، تبدیل به جرمی شد که مجازاتش مرگ بود. البته این جرم زمانی که «ماری اول»، دختر «کاترین آراگون» و هنری هشتم به سلطنت رسید، تقریبا نادیده گرفته می شد. ولی پس از مرگ او با قدرت گرفتن «الیزابت اول»، بار دیگر پروتستان به عنوان مذهب رسمی کشور تعیین شد.در ابتدای این دوران همه چیز آرام بود و کسی با کاتولیک ها کاری نداشت، ولی وقتی پاپ در نامه ای الیزابت را «غاصب» نامید، او احساس خطر کرد و کسانی را که کاتولیک بودند، خائن به تاج و تخت دانست. بعد از این بود که بار دیگر کاتولیک بودن برابر شد با دشمنی علنی با الیزابت.با این حال شواهدی وجود دارد که شکسپیر، یک کاتولیک مخفی بوده است. در خانه قدیمی شکسپیرها، نوشته ای با امضای جان شکسپیر یافت شده که او به کاتولیک مخفی بودن خود اعتراف کرده است. جالب تر این که مادر شکسپیر، ماری هم یک کاتولیک دوآتشه بوده است. همین طور چهار نفر از شش استاد دوران مدرسه ویلیام، کاتولیک مذهب بودند و حتی یکی از آن ها، بعدها به فرقه «یسوعی»ها پیوست و کشیش شد.این نظریه که ویلیام در خانواده ای کاتولیک مشغول به کار بوده و برای عبادت به ایتالیا رفته، از این ایده نتیجه می شود که او (از نظر پروتستان های انگلیسی) یک مرتد و کاتولیک مخفی بوده است.بسیاری بر این باورند که نوشته های شکسپیر رمزآلودند؛ برای مثال وقتی به کلمات «متعالی» (high) و «روشنایی» (light) اشاره می کند. منظورش کاتولیک هاست و هر وقت کلمات «پست» (low) و «سیاهی» (dark) را به کار می برد، پروتستان ها را مدنظر دارد.ثروتمند انگلیسیدر اوایل قرن شانزدهم، شکسپیر مردی ثروتمند به حساب می آمد. او سهام دار تئاتر «چمبرلین» بود و میزانی از سهام سالن «گلوب» را نیز در اختیار داشت. در عین حال، در استرات فورد و لندن هم سرمایه گذاری هایی کرده بود و دومین خانه بزرگ شهر با زمین زراعی و ضمائمی وسیع را از آن خود کرده بود.پس از مرگ ملکه الیزابت، «جیمز اول» به پادشاهی رسید. در این زمان، ویلیام دو اثر «لیر شاه» و «مکبث» را نوشت که هر دو به شاه جدید مربوط می شدند؛ به خصوص مکبث که اجداد شاه جدید در آن حضوری واضح داشتند. شکسپیر همچنان تا سال 1608/987 به بازیگری روی صحنه مشغول بود و در سال بعد از آن، 154 قطعه شعر به چاپ رساند.به نظر می رسد که یک سال بعدتر، طاعون در انگلستان شایع شد و شکسپیر را خانه نشین کرد. در سال 1610/ 989، او نمایشنامه های کمتری نوشت. سه اثر پایانی اش، محصول همکاری مشترک با «جان فِلِچر» بود که پس از مرگ ویلیام، نمایشنامه نویسی در شرکت مردان شاه را ادامه داد. پرده آخرشکسپیر 22 آوریل 1616/ 3 اردیبهشت 995 در سن 52 سالگی درگذشت و این دقیقا یک ماه پس از نگارش وصیت نامه اش بود. او در وصیت نامه اش نوشته بود که در سلامت کامل جسمانی بوده و حدس زده می شود که بر اثر اتفاقی ناگهانی جان باخته باشد. البته گمان هایی وجود دارد که بر اثر شرب خمر زیاد، دچار تبی ناگهانی شده است، آن هم در جمعی که «بن جانسون» و «درایتون» در آن حضور داشته اند، ولی همسر و دخترانش او را نجات می دهند.پس از این ماجرا، شکسپیر، وصیت نامه اش را اصلاح می کند و بیشتر ارث را برای دخترش سوزانا در نظر می گیرد. اما در این بین، رسوایی دیگری دامان خانواده شکسپیر را می گیرد. در 25 مارس/ 5 فروردین ویلیام وصیت نامه اش را بار دیگر تغییر می دهد، چرا که متوجه می شود همسر دختر کوچکش، شخص دیگری را به طور غیرقانونی به همسری برگزیده. این موضوع سبب می شود که نام دامادش را از وصیت نامه حذف و دخترش را جایگزین او کند.شکسپیر پس از مرگویلیام را دو روز پس از مرگش در کلیسای «هولی ترینیتی» (Holy Trinity) در استرات فورد به خاک سپردند و چند سال بعد از آن هم مقبره ویژه ای برایش در نظر گرفتند. در سال 1623/1002 همسرش نیز رهسپار همان مقبره شد. در همان سال نخستین مجموعه از آثار ویلیام (شامل 36 نمایشنامه اش) به چاپ رسید که معتبرترین مجموعه از آثارش به حساب می آید.بن جانسون درباره شکسپیر می گوید: «او متعلق به یک عصر نیست، بلکه معلق به تمامی اعصار است.» مردم هیچ گاه نسبت به آثار او بی توجه نبوده اند و هر روز به علاقه مندانش افزوده می شود. از بسیاری از آثار شکسپیر، الهام گرفته شده و منبعی برای اقتباس های سینمایی و تلویزیونی فراوان بوده است.شکسپیر بیشترین اثر را بر زبان انگلیسی داشته و بسیاری از اصطلاحات او در دیگر زبان ها نیز نفوذ کرده اند. ولی همچنان زندگی اش در هاله ای از ابهام قرار دارد. هر چند شاید همین ابهام، کمک فراوانی به زیباترشدن نمایشنامه هایش در ذهن مخاطبان کرده باشد.چطور ویلیام شکسپیر، بزرگ ترین نمایشنامه های عاشقانه جهان را نوشت؟ او از چه اتفاقاتی در زندگی شخصی اش الهام می گرفت؟  شکسپیر عاشقمهسا ویسی: شکسپیر حداقل 37 نمایشنامه، 154 غزل و پنج منظومه دارد که عشق و تراژدی بزرگ «رومئو و ژولیت»، خواستگاری پیچیده «اورلاندو» (Orlando) و «روزالیند» (Rosalind) در «هر طور شما دوست دارید»، محاکمه سختی که «کلودیو» (Claudio) و «هرو» (Hero) در «هیاهوی بسیار برای هیچ» با آن مواجه می شوند و... از جمله آن ها هستند.در روزگاری که نمایشنامه های تاریخی، تراژیک، معنوی و اخلاقی رایج و معمول بودند، شکسپیر با پرورش استعدادهای بازیگرانی که در گروه بازیگری «مردان شاه» با آن ها کار می کرد، انواع تازه ای از شخصیت ها را به وجود آورد. با این حال، نمایش خالص ترین تا پست ترین احساسات در آثار او، فقط ناشی از استعداد بازیگرانش نبود. او عاشقانه هایش را با چنان ادراک و تحلیل دقیق و واضحی نوشته که فکر را اغوا می کند.ما در مورد مردی که این آثار نوشته، اطلاعات اندکی داریم؛ گفته می شود که او در 22 یا 23 آوریل سال 1564 میلادی/ دوم یا سوم اردیبهشت 943 شمسی، در «استرات فورد» به دنیا آمده و در سال 1616/ 995 (ظاهرا در همان روز تولدش) درگذشته است. زمانی که جوان بود، بازیگر شد و با نمایشنامه نویسان مختلفی همکاری داشت؛ اما بعدها خودش دست به کار نوشتن شد و کارهای خودش را کارگردانی کرد.تفاوت او با اغلب نمایشنامه نویسان آن زمان، این بود که شکسپیر فقط از نوشتن پول در می آورد، نه کار دیگر. او گرچه به دلیل بازیگری در نمایش های خود (مثل ایفای نقش شبح در نمایشنامه «شاه لیر») شناخته می شد، اما درواقع تنها از نمایشنامه نویسی امرار معاش می کرد و راه اصلی کسب درآمدش، چیزی جز این کار نبود.آن هَتَویدر سال های ابتدایی فعالیت، شکسپیر در پی کسب درآمد بیشتر بود و برای خرید ملک در لندن و زمین و خانه ای بزرگ در استرات فورد، مدام پول جمع می کرد. در همین حال، شهرت او با نمایشنامه هایی مثل «مکبث»، «شاه لیر»، «هر طور شما دوست دارید»، «هیاهوی بسیار برای هیچ» و «رومئو و ژولیت» تثبیت شده بود و خیلی ها او را می شناختند.در همین زمان بود که غزل های مهیج شکسپیر، بدون رضایت او پخش می شدند. به نظر می رسد که او در این دوره، در لندن، به دور از همسر خود- که در استرات فورد بود- زندگی را می گذراند. اما نباید فراموش کرد که او احتمالا عاشق همسرش بود.همسر شکسپیر، اهل «شاتِری» (Shottery)- دهکده ای کوچک در چند کیلومتری استرات فورد- بود. در مورد «آن هَتَوی» (Anne Hathaway) شناخت اندکی وجود دارد. فقط می دانیم که او در یک خانه 12 اتاقه در مزرعه ای بزرگ شد که اطرافش را مراتع گوسفندان و مزین های قابل کشت (در مرز جنگل «آردن») احاطه کرده بود.آیا شکسپیر جنگل های بزرگ و تصاویر شاعرانه از زندگی شبانی در نمایشنامه هایش را از این جا الهام گرفته بود؟ نمی دانیم. اما در روزهای اول ازدواج، شکسپیر احتمالا در همین جا به هتوی اظهار عشق کرده است و فرزندان شان را نیز در همین جا پرورش داده اند. گرچه شخصیت هتوی به الهه شعر مورد نظر شکسپیر نمی خورد.هنگامی که این دو نفر با هم ازدواج کردند، شکسپیر 18 سال داشت و آن، هشت سال از او بزرگ تر بود. ازدواجی که قرن هاست تعجب پژوهشگران را برانگیخته. چرا که مطابق سندی به تاریخ یک روز قبل تر از روز ازدواج این دو نفر، زوج دیگری به نام های «ویلیام شگسپیر» (shagspere) و «آن واتلی» نیز با هم ازدواج کرده اند.برای توضیح علت وجود این دو سند متفاوت (آن هم به فاصله یک روز)، حدسیات گوناگونی زده شده ولی بیشترین گمان بر این است که شکسپیر، عاشق زن دیگری بوده اما از قضای روزگار با کس دیگری ازدواج کرده. توجیه دیگر این است که کارمند ثبت ازدواج هنگام نوشتن اسامی اشخاص، اشتباه کرده یا ویلیام شگسپیر و آن واتلی، به کلی اشخاص دیگری بوده اند. هر چه بوده، دختر شکسپیر «سوزانا» چند ماه بعد به دنیا آمد و دو سال پس از آن، این زوج صاحب دوقلویی به نام های «هامنت» (Hament) و «جودیت» (Judith) شدند. دوقلوهااین تمام چیزی است که تا مدت ها بعد درباره شکسپیر می دانیم. از این نقطه به بعد، او در مدارک غیبش می زند و حدود پنج سال بعد، طی یک درگیری با شاعر و نمایشنامه نویس رقیبش یعنی «رابرت گرین» سر و کله اش پیدا می شود.گرین به «هنری ششم» اظهار می دارد که شکسپیر قلب یک ببر را در کالبد خود دارد و او را یک «کلاغ نوکیسه» می نامد. ار روی این اظهارات می فهمیم که شکسپیر در آن زمان، هیاهویی در لندن به پا کرده بود، چرا که اگر فرد بی اهمیتی بود، دلیلی نداشت که گرین او را مورد تمسخر قرار دهد.درباره رابطه شکسپیر با هتوی در این دوران، با قطعیت چیزی نمی توان گفت، به جز این واقعیت که آن ها در بخش عمده ای از این دوره جدا از هم بودند؛ چرا که هیچ مدرکی از زندگی هتوی در لندن وجود ندارد. البته شکسپیر گاهی به استرات فورد سفر می کرد و سری به خانواده اش می زد، به ویژه در سال های آخر که برای روزگار بازنشستگی اش در خانه، نقشه هایی داشت. بنابراین قاعدتا باید ماه هایی را به دور از کسی که حدس زده می شود زن مورد علاقه اش بوده، گذرانده باشد.زندگی در لندنشکسپیر از حدود سال 1599/ 978، در انتهای پل لندن- که خائنان به تاج و تخت، در آن مجازات شدند و در بین شان چند نفری از اقوام دور او هم که در نقشه قتل ملکه، شکست خورده بودند، به چشم می خوردند- در محل «سات وارک» (Southwark) زندگی می کرد. او مستاجر خانواده «مونجو» (Mountjoy) در خیابان «نقره ای» در نزدیکی «باغ خرس» (Bear Garden) بود که در آن، گاوها و خرس ها برای گاوبازی و خرس بازی آماده می شدند. در این محله، فضا برای هر تجربه ای باز بود اما شواهد نشان می دهد که سال های زندگی شکسپیر در این منطقه، به کار و تلاش زیاد گذشته، نه به وقت گذرانی.در آن زمان صحبت درباره عشق، بیشتر مختص صحنه نمایش بود. از آنجا که زنان حق بازی روی صحنه را نداشتند، مردان با لباس های زنانه نقش شان را بازی می کردند؛ مثلا در نمایشنامه «هر طور شما دوست دارید»، پسری نقش روزالیند را به عهده گرفته بود. همین موضوع باعث می شد که تئاترها، نوعی ابهام و فضایی خاص ایجاد کنند. اما بیرون از تئاتر و حال و هوای عجیب و غریبش، فضا کمتر عاشقانه بود.در آن روزگار، دید کلی نسبت به عشق و البته تئاتر- که گاه نمودی از عشق محسوب می شد- به قدری بد بود که «پیوریتن»ها (Puritans) نیز به طور جدی به آن اعتراض داشتند و به تئاتر ناسزا می گفتند. آن ها زلزله سال 1580/ 959 را تقصیر تئاتر می دانستند و به صحنه نمایش به چشم خاستگاه هیجانات ناسالم نگاه می کردند. البته زبان شکسپیر در مقایسه با برخی نمایشنامه نویسان همکارش، بسیار تمیز بود.با بررسی نتایج تلاش هایی که از زمان زندگی و فعالیت او در خیابان بدنام نقره ای به جا مانده، این فرضیه تقویت می شود که شکسپیر تمرکزش را روی کارش گذاشته بود و انسان فاسدی نبود؛ با این حال نمی توان از هیچ چیز اطمینان داشت.  دزدی احساساگر قبول کنیم که شکسپیر تجربه عاشقانه ای در لندن نداشته است، شاید بشود این درجه از عشق و احساس در کارهایش را به عامل دیگری مربوط دانست؛ شیوه کار او. یک جریان انتقادی رایج درباره شکسپیر این است که او را سارقی ادبی می دانند.او تعدادی از بهترین و به یادماندنی ترین آثار ادبی بشر را خلق کرده، اما با خواندن دقیق تر این آثار، ریشه ایده های او روشن تر می شود. برای نمونه، شعر «ونوس و آدونیس» او بر پایه روایت شاعرانه «دگردیسی ها» اثر «اووید» (Ovid) سروده شده. منظومه «لوکرسیا» (Kucrece) نیز از منظومه «فاستی» (Fastis) اثر اووید گرفته شده.درواقع تاثیر دگردیسی را در تمام زندگی شکسپیر می توان دید؛ مثل رابطه بین «پیرامیس» و «تیسب» (Pyramis and Thisbe)در «رویای شب نیمه تابستان».اگر روی یافته های لغت شناسانی که برای پی بردن به منابع ایده های شکسپیر، روی آثارش تحلیل های واژگانی انجام داده اند تکیه کنیم، باید بگوییم که شکسپیر ایده ها، طراحی ها و شخصیت هایش را از کتاب هایی مانند «زندگی پلوتارک»، «رویدادنامه رافائل هلینشد» (Raphael Holinshed)، «دکامرون» اثر «بوکاچیو»، کتابی درباره جن گیری، آثار دیگر نمایشنامه نویسان و موارد دیگر  وام گرفته بود.البته سرقت ادبی در آن زمان، با قانون کپی رایت و پرونده های حقوقی امروزی بسیار متفاوت بود؛ نویسندگان مکررا نوشته های یکدیگر را بازنویسی می کردند و ارتقای کار دیگری، امری رایج به حساب می آمد. بنابراین شاید ما با نویسنده ای مواجهیم که ذهنش را با مواد خام داستان های عاشقانه های جهان (که نویسندگان دیگر نوشته اند) پر کرده، نه تجربه های شخصی خود.تجربه نه، دیدن تجربهدر اتاق شکسپیر در خیابان نقره ای، مایل ها دورتر از همسر و فرزندانش، ما مردی را می بینیم که در پشت میز خود، داستان های قدیمی را به صورت درام های نوآورانه بازنویسی می کند. گرچه دور از ذهن نیست که او درام زندگی واقعی خود را- که درگیرش بوده- بازنویسی کرده باشد.عده کمی به دلیل دانش دقیقی که شکسپیر از علم گیاهان داشته، او را کیمیا گر می دانند. با این حال می دانیم او در نزدیکی خوار و بارفروشی، عطاری و بازارهایی که مملو از گیاهان و رایحه آن ها بود، زندگی می کرد. این مسئله می تواند توضیحی باشد برای درک عمیق او از محیط اطرافش.با این اوصاف اما بالاخره نوشته های او درباره عشق، همان چیزی است که در اطرافش می دیده، یا چیزی است که خودش تجربه کرده؟ می دانیم که در آن دوره، در میان خانواده مونجو که او مستاجر آن ها بود، خیانتی روی داده. همین طور می دانیم که برای یافتن عشق گم شده زندگی شکسپیر، احتمال هایی وجود دارد؛ از جمله «آن واتلی» و «هنری رویوتسلی» (Henry Wriothesley)، که شکسپیر دو شعری را که از اووید الهام گرفته بود، به آن ها تقدیم کرده و احتمالا مخاطب تعدادی دیگر از غزل های او نیز باشند.شکسپیر درک و شعور فوق العاده ای داشته که در آنچه از زندگی مردم و روابط شان نوشته، از آن استفاده کرده. احتمالا او داستان هایی را که در طول زندگی اش به آن ها برخورده، بازگو کرده. در هر صورت، ظاهرا آن چند سالی که نامی از شکسپیر در مدارک نیامده، خاص تر از چیزی بوده که ما فکر می کنیم.عشق در نمایشنامه های شکسپیربه عقیده شکسپیر، عشق غیرقابل پیش بینی است. مثلا «تیتانیا» (Titania)، ملکه ساحران در نمایشنامه رویای شب نیمه تابستان، به عشقش به «باتم» (Bottom) خاتمه می دهد. در صحنه آغازین نمایشنامه، شکسپیر می نویسد: «عشق با دل دیده می شود، نه با چمش».به همین خاطر، «کیوپید بال دار» («Winged Cupid» که در اسطوره های کلاسیک، رب النوع آرزوهاست)، نابینا به تصویر کشیده می شود. او این نکته را عیان کرد که «عشق واقعی، در هر جا و هر زمان ممکن است اتفاق بیفتد».شکسپیر در صحنه بعدی شرح می دهد: «مسیر عشق واقعی، هرگز هموار نیست.» ما گرچه هرگز نخواهیم فهمید که آیا دارم نویس بزرگ انگلیسی، واقعا شیفته شخصی شده بود یا نه، اما از این مطمئنیم که قطعا ساز و کار قلب و دل را درک می کرد.  عشق در غزل های ویلیام شکسپیردر حالی که نمایشنامه های شکسپیر، تجربیات لحظه به لحظه انسان را روایت می کنند، غزل هایش آشکارا علائق و دل بستگی های انسانی را نشان می دهند. او از اشتیاق، شور، میل، طلب و ارتباطات مادی و معنوی می نویسد. آن هم در آن زمان که غزل های رایج از «الله شعر و موسیقی» می گفتند. گرچه شاید شکسپیر شاعر با شکسپیر واقعی، تفاوت داشته باشد. شاید این غزل ها نیز همچون عاشقانه های نمایشنامه هایش (و بسیاری از آهنگ های عاشقانه امروزی)، از دلش برنیامده باشند.دوری و دوستیشواهد موجود حاکی از آن است که ویلیام شکسپیر، بیشتر عمر خود را دور از کسی که به او علاقه داشته، گذرانده است. او شب ها بیشتر وقتش را در پشت میز، صرف نوشتن می کرد. صرف نوشتن قصه هایی که با عشق آمیخته بود. این موضوع این سوال را ایجاد می کند که آیا برای شکسپیر، عشق بر نوشتن ارجحیت داشته و تنها به این دلیل می نوشته تا از عشق حرف بزند؟پاسخ را نمی دانیم اما هرچه باشد، احتمالا در سال 1611/ 990 دیگر برای او اهمیتی نداشته است. در این سال او بازنشسته شد و به استرات فورد در کنار خانواده اش بازگشت. جایی که احتمالا واقعی ترین تجربه عاشقانه اش را گذرانده بود.  شاید این تراژدی خود شکسپیر بود که آن هتوی، در اغلب لحظات زندگی اش به شکل همسری از راه دور باقی ماند. کسی که شاید منبع الهامات عاشقانه او بوده. اما درباره شکسپیر هرچه ندانیم، دست کم از این موضوع اطمینان داریم که او چیزهای زیای درباره عشق می دانسته است.
دسته‌ها: استان مازندران

20 چهره مشهور که بخشی از بدنشان بیمه شد!

پایگاه خبری بلاغ مازندران - 1 ساعت 22 دقیقه قبل
به گزارش بلاغ، مینا جوشقانی: ما خانه‌ها، ماشین‌ها و عمرمان را بیمه می‌کنیم اما وقتی نوبت به افراد مشهور می‌رسد، در‌می‌یابیم که ستاره‌ها دارایی‌های دیگری نیز برای بیمه کردن دارند.از صداهای پرقدرت و زیبا، ساق پا و حتی لبخندهای بسیار گران‌قیمت حرف می‌زنیم. مثلاً اگر احیاناً برای صدای «باس» (نام مستعار خواننده معروف، بروس اسپرینگستین)، یا پاهای دیوید بکهام یا لبخند جولیا رابرتز اتفاقی بیفتد، خیالشان راحت است که دست خالی نمی‌مانند.  همه ما دارایی‌هایی داریم که برایمان ارزشمند هستند. اگر جراح باشید، به پنجه‌های طلایی‌تان، اگر عکاس باشید، به چشم‌های تیزبین‌تان و اگر فوتبالیست باشید، به حرکت پاهایتان برای کسب درآمد نیازمندید. این ستارگان نیز به خاطر صدا، زیبایی، تکنیک، سرعت یا فریبندگی خود مشهور شده و میلیون‌ها دلار درآمد دارند بنابراین چندان دور از ذهن نیست اگر بخواهند از آنها حفاظت کنند چرا که اگر به خاطر آن ویژگی نبود احتمالاً امروز آنقدرها مشهور و ثروتمند نمی‌بودند.همان‌طور که احتمالاً انجمن ملی سلاح در آمریکا معتقد است، بیمه هم مانند تفنگ، یکی از آن چیزهایی است که بهتر است داشته باشیم اما به آن نیاز پیدا نکنیم تا اینکه نداشته باشیم. بیمه خانه و ماشین و عمر در میان مردم عادی طی سالیان از ضرر و زیان‌های بسیار جلوگیری یا آنها را جبران کرده ‌است اما اگر از مشاهیر باشید و درآمد و دارایی‌های خاص داشته باشید، طبیعی است که نیازها و شروط بیمه‌تان نیز فرق داشته باشد.در لیستی که تهیه کرده‌ایم، مشاهیری حضور دارند که اعضای بدن یا دارایی‌های قابل ارائه و نمایش مانند صدایشان را بیمه کرده‌اند. سال‌ها پیش در دهه 20 میلادی، کمدین معروف بن تورپین چشم‌های منحرف خود را که البته عنصر تاثیرگذاری در اجرایش بود، به ارزش 20 هزار دلار بیمه کرد. بروس اسپرینگستین خواننده صدای زیبا و کیت ریچاردز گیتاریست دستان هنرمندش را به قیمت‌های هنگفتی بیمه کرده‌اند. برخی ادعا می‌کنند که ریچاردز نه دست‌ها، بلکه تنها انگشت میانی خود را بیمه کرده ‌است اما عده‌ای دیگر می‌گویند بیمه روی دستان او بوده و در واقع ماجرای انگشت میانی ابداع خودش و در واقع شوخی بوده است. با در نظر گرفتن بسیاری از سیاست‌های این بیمه‌ها درمی‌یابیم که اغلب آنها فقط شیرین‌کاری تبلیغاتی است تا چشم‌ها را گرد کنند و مردم درباره‌شان حرف بزنند.در حالی که اکثریت ورزشکاران خود را در برابر آسیب‌هایی بیمه کرده‌اند که باعث خاتمه یافتن زندگی حرفه‌ای‌شان می‌شود، به ندرت یافت شده که رقبا آن عضو را مجروح کنند. بیشتر ورزشکاران در برابر مصدومیت‌های شدید بیمه شده‌اند، مانند ژرمایکل فینلی، نوک حمله تیم ملی راگبی آمریکا که در آنجا البته به فوتبال شناخته می‌شود.فینلی هرچند بااستعداد است، اما به خاطر اینکه شدیداً در معرض مصدومیت قرار دارد، سرانجام در سال 2014 بعد از اینکه یک مصدومیت از ناحیه گردن به طرز موثری حضورش در تیم ملی را نابود کرد، تصمیم گرفت درخواست بیمه به ارزش 10 میلیون دلار کند. به هر حال در میان ورزشکاران مرسوم است که چه به دلیل گرفتن خسارت در برابر مصدومیت یا برای تبلیغات، خود را بیمه کنند یا از سوی شخص سوم بیمه شوند.در ادامه لیستی تهیه کرده‌ایم که به بیست مورد از جنجالی‌ترین و جالب‌ترین این بیمه‌ها در میان مشاهیر بین‌المللی اشاره می‌کند، به علاوه یک مورد که این سنت دیرینه بین مشاهیر غربی را به ایران آورده است.1- بیمه در برابر تظاهرات تایلندکشور تایلند یکی از مقاصد پرطرفدار میان گردشگران جهان است. اما این کشور زیبا و پر‌جذبه اوضاع داخلی چندان آرامی ندارد. شرایط می‌تواند ناآرام شود و تظاهرات خیابانی ممکن است به درگیری بکشد. به همین خاطر، دولت تایلند برای تشویق گردشگران برای سفر به این کشور، برای هر نفر به مبلغ 10 هزار دلار بیمه در نظر گرفته است تا اگر توریست‌ها در تظاهرات خیابانی آسیب دیدند، دلشان به این مبلغ نه‌چندان اندک خوش باشد. مقامات می‌گویند این سیاست به خاطر جلب رضایت توریست‌هایی در نظر گرفته شده که از رفتن به تایلند می‌ترسیدند.   2- بن تورپین در گذشته و در زمان فیلم‌های صامت، بازیگران برای خنداندن مردم باید زحمت بیشتری می‌کشیدند. یک دیالوگ کوتاه خنده‌دار کافی نبود بیشتر به این دلیل که بیننده‌ها باید دیالوگ‌ها را می‌خواندند و این از تاثیر ماجرا می‌کاست. البته اگر مردم دلشان می‌خواست اصلاً چیزی بخوانند، در خانه‌های خود می‌ماندند و کتیبه و تخته پاره یا هرچیز را که آن زمان‌ها برای نوشتن استفاده می‌شد می‌خواندند. از جایی که آن زمان چارلی چاپلین با سبیلی که در آینده آن را هیتلری خواندند، مردم را به قدر کافی می‌خنداند، دیگر ستاره فیلم‌های صامت، بن تورپین، تصمیم گرفت چشم‌های چپ را ابزار خنده کند. در سال 1907، صرفاً دیدن مردی با چشمان منحرف یا به اصطلاح چپ، به تنهایی می‌توانست تماشاچی‌های فیلم را به خنده بیندازد.تورپین هم که به خوبی ملتفت بود محبوبیت فیلم‌های صامت طنزش را مدیون چشم‌های چپش است، تصمیم گرفت آنها را بیمه کند. سیاست بیمه‌ای این‌گونه بود که اگر احیاناً و به هر نحوی چشم‌هایش عادی شد، بیمه به ارزش 25 هزار دلار به او غرامت بپردازد.اما در مواجهه با این شروط عجیب بیمه، این سوال به ذهن می‌رسد که آیا ارزشش را داشته؟ البته که داشته، کمترین دلیل آن نیز این بوده که به بن بیچاره کمک کرده سلامت عقلش را حفظ کند و نگران چشم‌هایش نباشد. بنابر گفته‌های دوستانش آنقدر نگران بوده که چشم‌هایش صاف شوند که هربار به سرش ضربه می‌خورده، سریع در آینه نگاه می‌کرده که نکند انحراف چشم‌هایش برطرف شده باشد.  دیوید بکهام این اسم را می‌شود هم در لیست ستاره‌های فوتبال نشاند و هم در دسته ستاره‌های عرصه مد. فوق ستاره بریتانیایی، دیوید بکهام پاهای طلایی‌اش را بحق و به ارزش 100 میلیون پوند انگلیس بیمه کرده بود. استعداد بکهام در فوتبال و البته ظاهر جذابش بر کسی پوشیده نیست. او حتی زمانی که در حرفه فوتبال در اوج بود از جانب برندهای مختلف مورد تقاضای شدید بود و علتش علاوه بر شهرت و ظاهر جذابش، محبوبیت شدید او بین تمام مردم و به خصوص خانم‌ها بود.البته نکته عجیبی که در این ماجرا وجود دارد، اقلاً این روزها، این است که بیشتر بازیگرها درآمد فیلم‌هایشان را خرج این می‌کنند که چشم‌هایشان را صاف نگه دارند. البته واقعیت این است که چشم چپ تورپین در حالت عادی منحرف نبوده و جلوی دوربین از عمد آن را تاب می‌داده است تا با چشم راستش هماهنگ شود. هرچند خیلی خرج برنمی‌داشت اگر هر دو چشمش را درست می‌کرد و فقط جلوی دوربین آنها را چپ می‌کرد.هرچند اگر تورپین به اندازه کافی باهوش بود، به جای بیمه کردن چشم‌های چپش باید صدایش را که ممکن بود به‌طور بالقوه افتضاح باشد، بیمه می‌کرد. چون حتی آن زمان کاملاً واضح بوده فیلم‌ها تا ابد صامت نمی‌مانند و اگر زمانی که فیلم‌ها صدادار می‌شدند، مشخص می‌شد که صدای تورپین بیچاره آزاردهنده است دیگر هیچ انحراف چشمی نمی‌توانست زندگی حرفه‌ای‌اش را نجات دهد.3- جیمی دورانته دورانته کمدین، ابتدا یک آوازه‌خوان بود اما آنقدر درباره دماغ یا به قول خودش «صدماغش» لطیفه ساخت که خیلی زود همان بینی تبدیل شد به علامت تجاری‌اش. به همین خاطر در دهه 40 تصمیم گرفت بینی مشهورش را بیمه کند. ارزش این بیمه 50 هزار دلار بود.جیمز فرانسیس دورانته، بازیگر، کمدین، خواننده و پیانیست مشهور آمریکایی بود. طرز صحبت کردن منقطع، بازی با زبان، آهنگ‌ها و البته دماغ بزرگش او را به یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های آمریکا بین دهه‌های 20 تا 70 میلادی تبدیل کرده بود. طنزهایی که درباره دماغ خودش می‌ساخت و آن را به اصطلاح انگلیسی «اِشناز» (صدماغ) خطاب می‌کرد، باعث شد این کلمه تبدیل به اسم مستعارش شود. این بینی معروف ارزش بیمه 50 هزارتایی را داشت.  4- مِرو هیوز مرو هیوز و سبیل گرانقیمتش هم از آن تصاویری است که آدم را ناگهان به خنده وا می‌دارد. اگر در کشوری زندگی کنید که در آن ورزش کریکت مرسوم است، شاید آن را بشناسید، اگر نه می‌دانید کریکت چیست و نه او را می‌شناسید، باز هم اهمیتی ندارد، سبیل را دریابید!هیوز در زمان اوجش که در تیم ملی کریکت استرالیا بازی می‌کرد، پشت لبش را به قیمت 370 هزار دلار بیمه کرده بود، البته دلارها از نوع استرالیایی بودند که اگر به دلار آمریکا تبدیل کنیم، مقدارش به قدر چشمگیر کاهش می‌یابد.ارزشش را داشت؟ صد البته! هیچ‌کس بدون ضمانت، این همه زحمت و دقت و مراقبت را صرف همسایه پایینی دماغ نمی‌کند؛ آن هم با آن عظمت. البته به عنوان توپ‌انداز دست راست تیم ملی کریکت اصولاً باید دست راستش را بیمه می‌کرد. اما این احتمال وجود دارد که هیوز قدرت خارق‌العاده‌اش در توپ‌زنی را از سبیل افسانه‌ای خود می‌گیرد. که در این صورت به نظر می‌رسد بهترین سرمایه‌گذاری را کرده و هیچ انتخاب دیگری نمی‌توانسته او را از زیان احتمالی در زندگی حرفه‌ای نجات دهد.   5- ایگان رونای رونای، منتقد غذای بریتانیایی هم ارزنده‌ترین دارایی خود یعنی غدد چشایی‌اش را به قیمت 400 هزار دلار بیمه کرده‌ است. احتمالاً منتقد غذا بودن یکی از بهترین مشاغل دنیا باشد اما اگر یک بال کبابی یا هر چیز دیگر خیلی تندی بخورند، این خطر وجود دارد که غدد چشایی‌شان آسیب دیده یا حتی از کار بیفتد و این اتفاق برای منتقد غذا به معنای خاتمه زندگی حرفه‌ای است. به همین خاطر بیمه ایگان رونای به نظر ارزشش را داشته باشد.   6- کیت ریچاردز همان‌طور که قبلاً اشاره کردیم، گیتاریست اول و بنیانگذار گروه مشهور «رولینگ استونز» دست‌های هنرمندش را به ارزش 6 /1 میلیون دلار بیمه کرده که البته دلایلش نیز واضح است. او در مصاحبه‌ای با نشان دادن دستانش گفته بود «اینها سرمایه من هستند.» برخی مدعی شده بودند که ریچاردز تنها انگشت میانی‌اش را بیمه کرده که از آن در نواختن بهره زیادی می‌برد. البته احتمال کمی وجود دارد که ریچاردز بین انگشتان دست‌هایش تا این میزان تبعیض قائل شده باشد.ریچاردز به خوبی می‌داند چه چیزی او را به جایگاه امروزی‌اش رسانده ‌است. البته دستانش، به همین خاطر نیز بوده که این گیتاریست نابغه در موسسه بیمه «لوید» لندن، دستانش را به مبلغ 6 /1 میلیون دلار بیمه کرده است. بیمه شامل هر دودست ریچاردز می‌شود، دستانی که او را تبدیل به یکی از بزرگ‌ترین گیتاریست‌های دنیا و تاریخ کرده است.   7- تروی پولاملو این بازیکن معروف فوتبال آمریکایی را می‌توان مردی با موهای میلیون‌دلاری نیز نامید. او نمونه خوبی از مشاهیر است که عضوی از او توسط شخص سوم بیمه‌شده. طول طره موهای مواج و بلندش که در هنگام دویدن پشتش پرواز می‌کند و از زیر کلاهش بیرون زده، تقریباً یک متر است. برند معروف شامپوی «هد اند شولدرز» موهای تروی را به قیمت یک میلیون دلار بیمه کرده است. بیمه از طریق موسسه لویدز لندن انجام شد که البته شروط بیمه را افشا نکرده و هنوز نمی‌دانیم باید چه بلایی سر موهای تروی بیاید تا او یک میلیون دلار به جیب بزند.این گیسوان مواج و بلند اقلاً یک بار به ضرر پولاملو تمام شده است. در سال 2006، حریفش از تیم مقابل بر روی تروی تکل کرد و موهایش را کشید. تروی پولاملو می‌گوید موهایش را به گرامیداشت پیشینه ساموآیی‌اش بلند نگه می‌دارد.   8- مانوئل نویر دروازه‌بان بایرن مونیخ اگر بهترین دروازه‌بان دنیا نباشد، یکی از بهترین‌هاست و افتخارات زیادی کسب کرده. شماره یک تیم بایرن مونیخ در صعود تیمش در لیگ آلمان تاثیر بسزایی داشته است و در طول مدتی که او دروازه این تیم را حراست می‌کرده، حتی توانسته‌اند بارها به عنوان قهرمانی لیگ برسند. قهرمانی در جام جهانی برزیل در سال 2014 هم یکی از آن افتخارات بی‌بدیل برای نویر بود که در آن زمان تنها 28 سال داشت.  او در سال 2014 بهترین بازیکن آلمان انتخاب شد و دستکش طلایی جام جهانی را که به بهترین دروازه‌بان مسابقات داده می‌شود نیز از آن خود کرد. اینها تنها گوشه‌ای از موفقیت‌های نویر است و با این همه، مگر می‌شود نخواهد دست‌های توانمندش را در برابر بلایا بیمه کند؟اما بیمه نویر که بنابر ادعای «یاهو اسپورتس» 3 /4 میلیون دلار ارزش دارد، هم نویر و هم باشگاه بایرن را در برابر مصدومیت‌های احتمالی به دستان دروازه‌بان جوان حمایت می‌کند. البته شرکت بیمه نویر می‌گوید که در رفتن انگشتان او چیز مهمی نیست. 9- بروس اسپرینگستین خواننده و آهنگساز آمریکایی اهل نیوجرسی به خاطر آهنگ‌های «زاده آمریکا» یا «زاده شده برای فرار» شهرت زیادی کسب کرد. او نیز در موسسه لوید لندن صدای دلنشینش را به قیمت شش میلیون دلار بیمه کرده است. بر اساس گزارش انجمن صنعت ضبط آمریکا، از اسپرینگستین در کل آمریکا بیش از 64 میلیون آهنگ به فروش رفته است که او را تبدیل به پانزدهمین هنرمند پرفروش کل دنیا کرده است.او در سن 67‌سالگی هنوز با قدرت در حرفه‌اش فعال است و در سرتاسر کشور کنسرت‌های زنده برگزار می‌کند. اگر بلایی سر صدای بروس بیاید، او شش میلیون دلار به جیب می‌زند.    10- تام جونز شاید بشود گفت عجیب‌ترین مورد این لیست، بیمه موهای سینه تام جونز است، آن هم به قیمت هفت میلیون دلار. جونز که امروزه در سن 67‌سالگی هنوز در لاس‌وگاس آمریکا مشغول خوانندگی است، در ترس زندگی می‌کند. هرچند، بیش از نیم‌قرن با شهرت زندگی کرده و به اندازه کافی در دنیا عیش و نوش کرده است اما از آن واهمه دارد که این همه تنها با یک تصادف ساده (مثلاً آتش گرفتن لباسش) از بین برود و باد هوا شود. البته اگر این آتش‌سوزی به کز خوردن کپه موهای بسیار روی سینه‌اش منجر شود.به خاطر همین هم بود که برای طیب خاطر، موهای سینه‌اش را به قیمت هفت میلیون دلار بیمه کرده است. حدس می‌زنیم این هفت میلیون معادل هزینه‌ای است که در صورت افتادن اتفاقی ناگوار برای موهای گرانبها، بتواند آنها را از نو بکارد. تام جونز فوق‌العاده است و در این موضوع و استعدادش شکی نیست؛ به همین خاطر است که به تمسخر گرفتنش کار بسیار سختی است. اما بیمه کردن موی سینه؟ بدون تردید یکی از ابلهانه‌ترین کارهایی است که انسانی در طول تاریخ انجام داده است. قطعاً دلایل زیادی برای محبوبیت تام جونز وجود دارد و لیست بلند‌بالایی از فضایلش می‌توان تهیه کرد.   اما موی سینه یکی از آنها نیست. شخصیتی کاریزماتیک و البته تلی از پول دارد و البته به میزان کافی اعتماد به نفس که بتواند با موهای سینه‌اش در عکس‌های تبلیغاتی ژست بگیرد. در واقع شاید تنها مشخصه تام جونز که خیلی جالب نیست شاید همان سینه پشمالویش باشد. بعید نیست این تصمیم عاقلانه! را در دهه 70 در حالی گرفته باشد که حواسش سر جایش نبوده یا آن لحظه به طرز عجیبی شیفته موهایش شده و قطعاً از وقت خوابش هم گذشته بوده.اگر بخواهیم بگوییم بهتر بود تام جونز کدام دارایی‌اش را بیمه کند، جواب این بود که «هر چیزی جز موی سینه»! قطعاً بهتر بود همان سنت دیرینه بیمه صدا را ادامه می‌داد یا اصلاً پاهایش را ضمانت می‌کرد. 11- کن داد سخت می‌توان تصور کرد که صاحب این دندان‌ها، روزگاری از لحاظ شهرت با گروه بیتل‌ها رقابت می‌کرد. هرچند به احتمال زیاد پوسترهای زیادی از کن داد روی دیوار اتاق‌های نوجوانان نصب نشده بود، اما به هر حال این کمدین انگلیسی که امروز 89 سال دارد، روزگاری از محبوبیت بسیاری برخوردار بود. کن داد خنده‌دار بود و بخش بزرگی از آن را نیز مدیون دندان‌هایش بود. اما او برای خنداندن لزوماً نیازی به گفتن لطیفه یا بازی نداشت. همین که مردم چهره او با آرایش خاص موهایش و دندان‌هایش را می‌دیدند به خنده می‌افتادند.شاید اگر ما بودیم یا همان‌طور که خیلی از ستاره‌های هالیوود این کار را کردند، از ثروتی که از شهرت به دست می‌آوردیم، برای درست و صاف کردن دندان‌هایمان استفاده می‌کردیم. اما کن این کار را نکرد؛ در عوض آنها را به قیمت 5 /7 میلیون دلار بیمه کرد!   12- دنیل کریگ بازیگر خوش‌قیافه انگلیسی که جدیدترین چهره شخصیت محبوب سینمایی به نام «جیمز باند یا 007» را زنده می‌کند و در آخرین فیلم جیمز باند به نام اسکای‌فال نیز نقش‌آفرینی کرده است. البته کریگ سومین بار بود که جیمز باندبازی در‌می‌آورد. اما کریگ فقط به خاطر جذابیتش بدنش را بیمه نکرد بلکه او بسیاری از بدلکاری‌های نقشش را نیز خودش انجام می‌دهد و قرارداد بیمه 5 /9 میلیون‌دلاری‌اش او را در برابر صدمات احتمالی محافظت می‌کند و به نظر منطقی می‌رسد چرا که احتمال دارد باز هم در فیلم‌های جیمز باند بازی کند.  جولیا رابرتز روی لبخند جولیا رابرتز نمی‌شود قیمت گذاشت. از همان لحظه اول که جولیا رابرتز را در فیلم «زن زیبا» دیدیم، مشخص بود که لبخند او میلیون دلاری است، اما چند میلیون؟ رابرتز یکی از گران‌ترین بازیگران زن دنیا از لحاظ دستمزد و دارای معروف‌ترین و زیباترین لبخند هالیوود است. رابرتز نه دندان‌هایش، بلکه لبخندش را به ارزش 30 میلیون دلار بیمه کرده است.13- ایکر کاسیاس نام یکی دیگر از بهترین دروازه‌بان‌های جهان نیز در این لیست به چشم می‌خورد. البته بیمه دستان کاسیاس نیز همانند همتای آلمانی‌اش کاملاً بجاست. بنابر ادعای «سی بی اس» (CBS)، دیوار آجری اسپانیایی، ایکر کاسیاس در سال 2007 دست‌هایش را به ارزش 5 /7 میلیون یورو معادل 10 میلیون دلار بیمه کرده است. شروط قرارداد کاسیاس، او را در برابر صدمات احتمالی به دستش، چه در داخل و چه در خارج زمین، محافظت می‌کند. او یک بار هم در لفافه گفته بود که مهم نیست کجای بدنش و چگونه آسیب ببیند، او تظاهر خواهد کرد که دستش است. او هم‌اکنون نیز در سن 35 سالگی دروازه‌بان قابلی برای تیم کنونی‌اش، پورتو است و تا دو سال پیش هم در رئال مادرید می‌درخشید.   14- مارک مک‌گوایر بسته به آنکه چقدر از هورمون آستروئید خوشتان بیاید، می‌توان حدس زد مارک مک‌گوایر را دوست دارید یا خیر. در آمریکا که این‌گونه است. به این ستاره اسبق بیس‌بال، لقب «مک گنده» را داده‌اند. خیلی وقت پیش، در سال 1998 وقتی مارک سعی داشت رکورد مسابقات را بشکند، در همان اثنی تصمیم گرفت ساق‌های یغور پایش را نیز 12 میلیون دلار بیمه کند، زیرا آن زمان ساقش مصدوم شده و اعصابش را خرد کرده بود.  البته مارک مک‌گوایر به جز استعدادش در بازی بیس‌بال به دلیل استفاده کاملاً قانونی‌اش! از هورمون آندروستندیون (یکی از هورمون‌هایی که در فوق کلیه تشکیل شده و به تستوسترون تبدیل می‌شود) مشهور است. بخشی از بندهای   قرارداد او توسط بیمه‌گرهای موسسه لویدز نوشته شده و مک‌گوایر را ملزم می‌کند که از داروهای خاصی استفاده کند. یکی از این داروها، آندروستندیون بود که البته اکنون در کل لیگ بیس‌بال ممنوع است و مورد انتقاد شدیدی قرار گرفته ‌است. 15- فرناندو آلونسو قهرمان اسپانیایی دو دوره مسابقات فرمول یک، فرناندو آلونسو هم انگشتان شست دو دستش را در سال 2010 در یکی از بانک‌های اسپانیا بیمه کرد. آن زمان تازه راننده تیم فراری شده بود و بانک اسپانیایی «سانتاندِر» هم داشت برنامه بیمه جدیدی را آغاز می‌کرد و از این راننده موفق به عنوان یکی از سخنگوهای اصلی‌اش استفاده کرد.  اگر طرفدار اتومبیلرانی و مسابقات نیستید، باید به شما بگوییم که انگشتان شست برای راننده فرمول یک اهمیت شگرفی دارد چرا که کنترل بخش عظیمی از ماشین بر عهده آن است. در سال 2010، آلونسو تصمیم گرفت شست‌هایش را به قیمت حدوداً 10 میلیون یورو بیمه کند که معادل دلاری آن می‌شود 3 /13 میلیون دلار. بانک سانتاندر هم آن زمان به این دلیل از آلونسو استفاده کرد که یکی از حامیان مالی (اسپانسر) فراری بود. 16- راد استوارت در میان خواننده‌ها بیمه کردن صدا مرسوم است. اما آیا می‌توان گفت کدام صدا از آن یکی گران‌تر است؟ از قرار معلوم بله! برای مثال صدای راد استوارت به قیمت 5 /15 میلیون دلار بیمه‌شده که از هنجره شش میلیون‌دلاری بروس اسپرینگستین به مراتب قیمتی‌تر است. صدای استوارت هم در موسسه لوید لندن بیمه‌ شده؛ همان‌جایی که زیباترین لبخند هالیوود، لبخند جولیا رابرتز، و صدای باب دیلن را بیمه کرده است.   17- جولیا رابرتز روی لبخند جولیا رابرتز نمی‌شود قیمت گذاشت. از همان لحظه اول که جولیا رابرتز را در فیلم «زن زیبا» دیدیم، مشخص بود که لبخند او میلیون‌دلاری است، اما چند میلیون؟ رابرتز یکی از گران‌ترین بازیگران زن دنیا از لحاظ دستمزد و دارای معروف‌ترین و زیباترین لبخند هالیوود است. رابرتز نه دندان‌هایش، بلکه لبخندش را به ارزش 30 میلیون دلار بیمه کرده است.رابرتز لبخند ایده‌آلی دارد که نیازمند داشتن دندان‌های ایده‌آل است. رنگ دندان‌های او سفید طبیعی است، بین دندان‌هایش فاصله نیست، هنگام لبخند دندان‌های پیشینش به میزان کافی نمایان است و دندان‌های عقب پوشیده است، آنها در یک ردیف و صاف هستند و لثه‌های سالمی دارد.  18- مایکل فلتلی عضلات عقب رانش «نابود» و ستون فقراتش له شده است. تمام مدت با درد زندگی می‌کند، البته در کاخ بیست اتاق‌خوابه‌اش در ایرلند. مایکل فلتلی اعجوبه تاریخی در رقص است. او را به لقب «سلطان رقص» می‌شناسند که نام یکی از اجراهایش بود. اکنون دیگر مایکل کفش‌های رقصش را آویزان کرده اما روزگاری پاهای شدیداً چابک فلتلی تقریباً 50 میلیون دلار ارزش داشت. خودش می‌گوید دیگر آنقدر قیمت ندارد زیرا به سختی می‌توان کسی را پیدا کرد که پاهای آسیب‌دیده‌اش را بیمه کند. او بارها رکورد خودش را در رقص پا (step) شکسته است و با بیش از 35 ضربه در ثانیه رکورددار جهان است.  19- کریستیانو رونالدو بعید است کسی از این قرارداد تعجب کند. مهم‌ترین دارایی مهاجم رئال مادرید و کاپیتان تیم ملی پرتغال بدون تردید پاهایش است. مبلغ این بیمه هم یکی از گران‌ترین بیمه‌های تاریخ محسوب می‌شود. باشگاه رئال مادرید برای ستاره‌اش بیمه‌ای به ارزش بیش از 103 میلیون یورو معادل تقریباً 110 میلیون دلار در نظر گرفته است که در صورت بروز هرگونه مصدومیت در پاها، به او خسارت می‌پردازد.هرچند رونالدو هم مانند بسیاری ستاره‌های دیگر فوتبال تقریباً به همان اندازه از اسپانسرها و تبلیغات درآمد دارد که از فوتبال بازی کردن. اما در هر حال، بیمه بیش از میلیون یورویی پاهایش همه را تحت تاثیر قرار داد.   20- دیوید بکهام این اسم را می‌شود هم در لیست ستاره‌های فوتبال نشاند و هم در دسته ستاره‌های عرصه مد. فوق ستاره بریتانیایی، دیوید بکهام پاهای طلایی‌اش را بحق و به ارزش 100 میلیون پوند انگلیس بیمه کرده بود. استعداد بکهام در فوتبال و البته ظاهر جذابش بر کسی پوشیده نیست. او حتی زمانی که در حرفه فوتبال در اوج بود از جانب برندهای مختلف مورد تقاضای شدید بود و علتش علاوه بر شهرت و ظاهر جذابش، محبوبیت شدید او بین تمام مردم و به خصوص خانم‌ها بود.  بیمه بکهام در ابتدا تنها پاهایش را به ارزش 100 میلیون پوند، معادل مبلغ بیش از 124 میلیون دلار پوشش می‌داد اما وقتی بعد از خداحافظی از فوتبال تازه به طور حرفه‌ای‌تر وارد عرصه مد شد، تصمیم گرفت بیمه‌اش را نیز به کل بدن گسترش دهد.بندی در این قرارداد وجود داشت که بیمه را ملزم می‌کرد در صورتی که بکهام به هر نحوی از ترکیب مناسب خارج شده و از ریخت بیفتد، می‌تواند خسارت دریافت کند و بنابر ادعای «دیلی فاننس»، قیمت آن به 195 میلیون دلار می‌رسد.اولین کسی که بیمه اعضای بدن را به ایران آورد چه کسی است؟ سالار عقیلی کمتر از یک ماه پیش، در تاریخ دوم آبان‌ماه سال جاری و در آستانه هشتاد و یکمین سالگرد تاسیس بیمه ایران، این شرکت بیمه تصمیم گرفت حنجره خواننده محبوب کشور را به مبلغ 500 میلیون تومان بیمه کند. در قرارداد بیمه عقیلی، در بند شروط آمده است که بیمه در صورت بروز هرگونه بیماری و آسیب به حنجره سالار عقیلی به صورتی که نتواند فعالیت حرفه‌ای خود را ادامه دهد، ملزم به پرداخت این مبلغ به اوست. مدت بیمه عقیلی فعلاً یک سال است.  او در مراسمی که بیمه‌نامه را دریافت کرد، ضمن تشکر از بیمه ایران، آرزو کرد که این اتفاق با او متوقف نشود و هنرمندان دیگر نیز بتوانند از این امکانات در آینده استفاده کنند. 
دسته‌ها: استان مازندران

حل معمای ژنتیکی 51 میلیون ساله نظریه «داروین»

پایگاه خبری بلاغ مازندران - 1 ساعت 24 دقیقه قبل
به گزارش بلاغ، یک معمای 51 میلیون ساله در مورد ژن مسئول خصوصیات باروری در نوعی گل که پرفسور چارلز داروین 150 سال پیش مطرح کرده بود، توسط دانشمندان انگلیسی کشف شد.به نقل از نیوزگرام، نظریه داروین بر این اساس بود که برخی گونه‌های گیاه پامچال دارای دو نوع گل بوده و طول اندام تولیدمثل نر و ماده آن‌ها متفاوت است تا حشرات گرده‌افشان بتوانند آن‌ها را باهم پیوند بزنند.محققان دانشگاه ایست آنگلیا با بررسی عمیق‌تر این فرضیه توانستند یک معمای ژنتیکی 51.7 میلیون ساله را حل کنند. آنها مجموعه‌ای از ژن‌های مسئول صفات تولید مثلی گل پامچال را شناسایی کردند.  بینش راه‌گشای داروین در مورد اهمیت دو گونه گل موسوم به "Pin" و "Thrum”  منجر به ایجاد مفهوم چندریختی یا هترواستیلی شد و تحقیقات بعدی به شکل‌گیری نظریه ژنتیک مدرن کمک کرد. چندریختی به دسته‌ای از گلهای دوجنسی یا هرمافرودیت گفته می‌شود که دارای خامه و پرچم ناهم‌اندازه از دید بلندی هستند.اکنون محققان انگلیسی دقیقا دریافته‌اند که کدام بخش از کد ژنتیکی این گونه‌ها باعث شکل‌گیری آن‌ها به این شکل در 51 میلیون سال قبل شده است.ابرژن‌ها به مجموعه‌هایی از ژن‌های به هم مرتبط گفته می‌شود که همیشه با هم به عنوان یک واحد به ارث می‌رسند و زیست‌شناسی پیچیده را کنترل می‌کنند.محققان با همکاری موسسه ارلهام در انگلیس به نقشه‌برداری از ژن‌های پامچال و تعیین توالی ژنوم آن پرداختند تا مجموعه ژن‌های خاص مسئول ایجاد گونه‌های متفاوت گل را پیدا کنند.به گفته آن‌ها، درک بهتر ژنتیک پایه رشد گیاه و تولیدمثل گونه‌های مختلف به گسترش دانش محققان در مورد کل سیستم گرده‌افشانی که اساس تنوع زیستی و امنیت غذایی است، خواهد پرداخت.دانشمندان در تلاش برای یافت ژن‌های کنترل کننده چندریختی همچنین توانستند زمان جهش اصلی را در 51.7 میلیون سال قبل تعیین کنند.این یافته‌ها در مجله Nature Plants منتشر شده است.
دسته‌ها: استان مازندران

حمله مامور شهرداری به دستفروش اهوازی با شوکر!

پایگاه خبری بلاغ مازندران - 1 ساعت 24 دقیقه قبل
به گزارش بلاغ، در پی ضرب و شتم یکی از دستفروشان توسط ماموران شهرداری اهواز، معاون فرماندار اهواز گفت: این حادثه پیگیری و با مامور خاطی برخورد می شود. انتشار گسترده تصاویر سیلی خوردن زن دستفروش فومنی در روزهای اخیر در شبکه های اجتماعی بحث ضرب و شتم دستفروشان و حقوق آنها را دوباره مطرح کرده است. پیش از این نیز مرگ کارگر بازیافت با ضرب و شتم ماموران شهرداری تهران نگاه ها را متوجه عملکرد ماموران شهرداری ها کرده و موجی از انتقادات را نسبت به آنها در پی داشت. اما آنطور که پیداست این حوادث نتوانسته مانع ادامه رفتارهای خشن ماموران شهرداری در مواجهه دستفروشان و اصلاح شیوه برخورد با آنها شود. پیش از این شهروندان بارها شاهد برخوردهای نامتعارف ماموران شهرداری اهواز برای جمع آوری بساط دستفروشان بوده اند، اما شب گذشته انتشار تصاویری از ضرب و شتم یکی از دستفروشان به وسیله یک مامور اجرائیات شهرداری اهواز واکنش هایی را به همراه داشته است. در این تصاویر یکی از ماموران اجرائیات شهرداری اهواز با یک دستفروش در یکی از خیابان های مرکز شهر (بازار عبدالحمید)، درگیر می شود و با شوکر او را مضروب می کند. یکی از شاهدان عینی در این باره به ایرنا گفت: ظهر سه شنبه سه چهار نفر از ماموران اجرائیات شهرداری برای جمع آوری بساط یکی از دستفروشان در یکی از خیابان های فرعی نادری مراجعه کرده بودند. وی که خواست نامش فاش نشود، با بیان اینکه فرد دستفروش با ماموران درگیر نشده است، افزود: این دستفروش قصد داشت از ضبط اموال و اجناس خود که می گفت به صورت نسیه خریداری کرده، ممانعت کند اما ماموران نپذیرفتند و بعد از اصرار و فریاد زدن فرد دستفروش، با شوکر وی را مضروب کردند.*درگیری اجتناب ناپذیر است معاون خدمات شهری شهردار اهواز با تکذیب این حادثه گفت: مسئول واحد اجرائیات شهرداری اهواز ظهر دیروز به تنهایی در خیابان های مرکزی مشغول گشت زنی بوده که تعدادی از دستفروشان به او حمله می کنند و او ناچار می شود که از خود دفاع کند و با آنها درگیر شود. علیرضا حلاج ادامه داد: بعد از درگیری با کلانتری محل تماس گرفته شده و دستفروش بازداشت می شود. وی نسبت به استفاده از شوکر توسط مامور اجرائیات اظهار بی اطلاعی کرد و افزود:  هیچکدام از ماموران اجرائیات شهرداری 'شوکر' در اختیار ندارند. حلاج اضافه کرد: دستفروشان به تذکرها و اخطارهای ماموران اجرائیات که وظیفه ممانعت از حضور آنها در خیابان نادری را دارند، بی توجهی می کنند بنابراین این درگیری ها اجتناب ناپذیر است. وی تصریح کرد: ماموران اجرائیات شهرداری نیز بارها در این درگیری ها مجروح و مصدوم شده اند. این مقام مسئول با بیان اینکه شهرداری اهواز برای ساماندهی دستفروشان طرحی ارائه کرده است، اظهار کرد: دستفروشی ریشه های متعددی از جمله افزایش نرخ بیکاری دارد و ساماندهی دستفروشان همکاری همه مسئولان استان را می طلبد. به گفته وی شهرداری اهواز پارک ربیع را برای استقرار دستفروشان هسته مرکزی شهر اهواز پیشنهاد و آماده سازی کرده بود که دستفروشان با این محل موافقت نکرده اند.*برخورد با مامور خاطی معاون سیاسی اجتماعی فرماندار اهواز همچنین با بیان اینکه هیچکدام از ماموران شهرداری اهواز حق برخورد با دستفروشان را ندارد گفت: مساله ضرب و شتم این دستفروشان پیگیری و با مامور خاطی در این ماجرا برخورد می شود. علی مظفری تاکید کرد: اخلاق و رفتار نیکو باید در دستورکار ماموران شهرداری اهواز قرار گیرد و این ماموران وظیفه دارند با همه شهروندان، حتی افراد متخلف، رفتار محترمانه داشته باشند. وی اضافه کرد: حتی در صورتی که قوانین از سوی عده ای از افراد از جمله دستفروشان رعایت نشود، شهرداری اهواز باید حقوق شهروندی آنها را به جا آورد. مظفری همچنین با بیان اینکه ساماندهی دستفروشان از برنامه های فرمانداری اهواز است اظهار کرد: در این زمینه جلسات متعددی برگزار شده و چندین نقطه از سوی شهرداری به عنوان محل استقرار دستفروشان جانمایی و پیشنهاد شده است. وی افزود: دستفروشان نیز پیشنهاداتی از جمله اختصاص بخشی از پارکینگ رفاه در مرکز شهر را مطرح کرده اند که هنوز در حال کارشناسی است و در صورت موافقت مسئولان متولی، نهایی می شود. *شوکر سلاح غیرمجاز است شوکر وسیله ای است که در کسری از ثانیه می تواند چند صد وات برق را به بدن هدف تخلیه کند و در صورتی که هدف، بیماری زمینه ای مانند مشکلات قلبی یا تنفسی داشته باشد، ممکن است به ایست قلبی و احتمالا مرگ نیز بیانجامد. یک منبع آگاه در نیروی انتظامی خوزستان نیز در این باره در گفت وگو با ایرنا اظهار کرد: بر اساس قانون مصوب 1390 'شوکر' در زمره سلاح غیرمجاز به شمار می رود و استفاده و حمل آن ممنوع است و جزای حبس از 91 روز تا 6 ماه به همراه دارد. وی که خواست نامش فاش نشود، تاکید کرد: ماموران شهرداری، در زمره افرادی که اجازه استفاده از شوکر را دارند همانند 'مامور خاص' نیستند و 'شبه ضابط' به شمار می روند بنابراین تحت هیچ شرایطی حق استفاده از شوکر را ندارند. وی تصریح کرد: بر اساس ماده 7 آیین دادرسی کیفری و ماده 570 از کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 مجازات مامورانی که مرتکب جرم می شوند تا انفصال از خدمت نیز پیش بینی شده است. وی اظهار کرد: بر اساس ماده 614 از کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 ماموری که ضرب و جرح کرده مرتکب جرم شده و ملزم به پرداخت دیه است. بر اساس این گزارش، باتوجه به نرخ بالای بیکاری (حدود 26 درصد) و حاشیه نشینی در اهواز، دستفروشی یکی از مشکلات این کلانشهر است که در سال های اخیر بر شدت آن افزوده شده است. با این وجود هیچ گاه به صورت ریشه ای به این مساله پرداخته نشده است. برخورد با دستفروشان نیز همیشه مقطعی و قهری و در یک بازه زمانی خاص، آن هم در قالب جابه جایی تخریب و انهدام بوده است. به همین دلیل بعد از هر بار جابجایی، وضع به شکل سابق خود باز می گردد. تعداد دستفروشان هسته مرکزی شهر اهواز یک هزار تا 700 نفر برآورد شده است که جمع آوری آنها از مرکز شهر از آذر ماه پارسال و بعد از اعتراض کسبه بازار نادری آغاز شد. شهرداری اهواز پارک ربیع (در منطقه آخر آسفالت) را برای استقرار دستفروشان هسته مرکزی شهر پیشنهاد داده است که این محل با مخالفت آنها روبه رو شده و حاضر به انتقال به آنجا نیستند. در پی حوادث مختلف و اعتراضات دستفروشان اهوازی، 29 مهر ماه هیاتی از وزارت کار، تعاون و رفاه اجتماعی برای مطالعه وضعیت دستفروشان و همکاری در ساماندهی آنها به اهواز سفر کرده بود و قرار بود مصوبات آن یک هفته بعد اعلام شود، اما این مساله هنوز به نتیجه نرسیده است.
دسته‌ها: استان مازندران

قهر و آشتی چقدر برایمان آب می خورد؟

پایگاه خبری بلاغ مازندران - 1 ساعت 35 دقیقه قبل
به گزارش بلاغ، یکی از سنگین ترین هزینه هایی که به اقتصاد خانواده تحمیل می شود، هزینه قهر است. حتی ممکن است این هزینه چنان سرسام آور شود که به نابودی آینده مالی خانواده بینجامد. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم کسب مهارت کنترل خشم و مهارت حل مسئله، سودآورترین مهارت هایی اند که هر فردی می تواند به دست آورد. واکنش زنان در هنگام خستگی، ناراحتی و نداشتن کنترل روی شرایط، حضور در جمع دوستان و نزدیکان و برقرار نمودن ارتباط کلامی و بین فردی است. واکنش مردان اما کاملا متفاوت است. مردان سعی می کنند با فاصله گرفتن از جمع و پرهیز از هم کلامی با دیگران، مجددا کنترل اوضاع را به دست گیرند. عدم شناخت این تفاوت بنیادی و نداشتن مهارت حل مسئله موجب می شود که هر یک از طرفین با نادیده گرفتن شرایط روحی و مکانیسم های دفاعی طرف مقابل، وضعیت موجود را هر چه وخیم تر نماید.مردان که برای کنترل خشم و اضطراب ترجیح می دهند با کسی صحبت نکنند و در خود فرو می روند، به دلیل نداشتن مهارت های لازم، تصور مشابهی از وضعیت روحی شریک زندگی خود دارند و در مواقع ناراحتی، ارتباط کلامی مورد نیاز زنان را با آنان برقرار نمی کنند.زنان فاقد مهارت حل مسئله نیز سعی می کنند با روش خود به برطرف کردن ناراحتی همسرشان بپردازند که همان افزایش ارتباط کلامی است و همان طور که در بالا گفته شد این کال خلاف خواسته مرد خواهد بود. اگرچه در نهایت، کدورت و دلخوری مرتفع شده و قهر به آشتی منجر می شود ولی به دلیل حل نشدن مشکل، در دفعات بعدی، این رفتارها تشدید می گردد.یکی دیگر از رفتارهای زنان در زمان ناراحتی، خرید است که به طور موقت شرایط روحی آنها را بهبود می بخشد. در واقع، اعتماد به نفس و احساس امنیتی را که می بایست از راه تعاملات کلامی با همسرش به دست آورد، موقتا با انجام خریدهای غیرضروری و بی مورد به دست می آورد. این رفتار اعتیادگونه، ممکن است از خرید اجناس و کالاهای کوچک و بی اهمیت، به صرف هزینه های هنگفت بابت تغییر مبلمان و دکوراسیون و لباس های گرانقیمت بینجامد و دور باطل زوال اقتصادی و مشکلات خانوادگی از این نقطه آغاز می گردد. بار مالی خریدهای بی مورد خانم، باعث ایجاد درگیری های جدید می شود و این درگیری ها به نوبه خود میزان اعتیاد به خرید را افزایش می دهد. همان گونه که پیش تر گفتیم، شکل مواجهه با مشکلات و بحران های روحی و روش های برون رفت از آن، در مردان به کلی متفاوت است. آقایان در هنگام سرخوردگی و در صورت نداشتن مهارت های کنترل خشم و حل مسئله، ممکن است به روابط خارج از زناشویی و اعتیاد روی بیاورند که هر دو، آثار اقتصادی فاجعه باری بر زندگی مشترک خواهند داشت.صرف نظر از پیامدهای ناگوار روحی و جسمی، این رفتارها بار مالی سنگینی بر دوش خانواده قرار می دهد. ضمن آن که با تغییر اولویت های مرد و کاهش تمرکز و حجم فعالیت مولد وی، همچنین نادیده گرفتن فرصت های اقتصادی پیش رو، از میزان درآمد وی نیز کاسته خواهد شد.پس مراقب باشید، ممکن است مذاکره با همسرتان و یا بررسی و برآورده نمودن نیازهای روحی وی، به لحاظ مالی از تمام مذاکرات و تعاملات حرفه های تان ارزشمندتر باشد. البته همان طور که برای تقویت مهارت در مذاکرات تجاری و شناخت بازار، به مطالعه و شرکت در دوره های مختلف اقدام می کنید، لازم است برای کسب مهارت های کنترل خشم، حل مسئله و مهارت های ارتباطی در زندگی شخصی نیز وقت و انرژی لازم را صرف نمایید.  
دسته‌ها: استان مازندران

نماز جمعه امروز (۱۹ آذر ۹۵)

میرملاس - 1 ساعت 39 دقیقه قبل

نماز جمعه امروز ظهر به امامت حجت الاسلام و المسلمین طهماسبی امام جمعه شهرستان برگزار گردید .

img_7269-copy

img_7270-copy

img_7271-copy

img_7273-copy

img_7276-copy

img_7277-copy

img_7278

img_7283-copy

img_7284-copy

img_7285-copy

img_7288-copy

img_7289-copy

img_7294-copy

img_7295-copy

img_7296-copy

img_7300-copy

img_7301-copy

img_7302-copy

img_7307-copy

img_7308-copy

img_7310-copy

دسته‌ها: استان لرستان

فراخوان جشنواره عکس " بهداشت، ایمنی و محیط زیست در کارگاه های ساختمانی مازندران

پایگاه خبری بلاغ مازندران - 1 ساعت 41 دقیقه قبل
به گزارش بلاغ، در فراخوان نخستین جشنواره عکس «بهداشت، ایمنی و محیط زیست در کارگاه های ساختمانی"  آمده است: ضرورت توجه مردم  به اهمیت صنعت ساختمان در حوزه های ایمنی، بهداشت و محیط زیست و اهمیت رعایت قوانین و استانداردها در کارگاه های ساختمانی در جهت جلوگیری از وقوع حوادث و آسیب های ناشی از کار به نیروی انسانی و نیز جلوگیری از بروز آلاینده های زیست محیطی، اقدام به برگزاری اولین جشنواره عکس  سراسری کرده است. این جشنواره شامل دو بخش اصلی (مخصوص دوربین عکاسی) و جنبی (عکس های سلفی یا عکس با تلفن همراه (عکس های سلفی این بخش می بایست نشانگر حضور عکاس در موضوعات بیان شده باشد ) برگزار می شود. موضوعات جشنواره حول محور اهمیت و نقش موضوع ایمنی، بهداشت و محیط زیست در صنعت ساختمان، کارگاه های ساختمانی، طبیعت و در زندگی شهری است. آثار ارسالی تنها به صورت تک عکس پذیرفته می شود و شرکت در جشنواره برای عموم آزاد است. هر شرکت کننده می تواند 15 عکس در بخش اصلی جشنواره و 20 عکس در بخش جنبی (سلفی یا عکاسی با موبایل ) به این جشنواره ارسال کند. سایز عکس های ارسالی حتما باید 4000 پیکسل برای ضلع بزرگ، 72 dpi  و نهایتا 3 مگابایت باشد و شرکت کنندگان عکس ها را به صورت فایل فشرده (ZIP)  و فقط از طریق  ایمیل جشنواره به نشانی info@hse-inbr.ir  ارسال کنند. جوایز بخش اصلی جشنواره شامل: نفر اول تا سوم بدون ترتیب اولویت شامل تندیس جشنواره دیپلم افتخار به همراه نیم سکه بهار آزادی و همچنین در این بخش از 2 عکاس تقدیر به عمل می آید که به هریک  1 عدد ربع سکه بهار آزادی به همراه لوح تقدیر و گواهی شرکت در نمایشگاه اعطا خواهد شد. جوایز بخش جنبی جشنواره شامل؛ 3 نفر برگزیده منتخب شده که به هر یک1 عدد ربع سکه بهار آزادی به همراه لوح تقدیر و گواهی شرکت در نمایشگاه داده خواهد شد. سید احمد طاهرپور مدرس عکاسی و پیشکسوت عکاسی مازندران،سید ولی شجاعی لنگری ( عکاس و مدیر باشگاه عکاسان مازندران و مهدی بابکی عکاس و کارشناس نظام مهندسی از داوران جشنواره هستند.
دسته‌ها: استان مازندران

ایرانی ها نمی توانند نژادپرست باشند

پایگاه خبری بلاغ مازندران - 1 ساعت 53 دقیقه قبل
به گزارش بلاغ، شروین وکیلی: گفتمانی که ایرانیان را نژادپرست می داند، هم معنای جاافتاده و روشن نژادپرستی را نادیده می گیرد، هم تاریخ و فرهنگ ایرانی را به امری مبهم، جعلی و موهوم بدل می سازد.برخی از مفاهیم، امروز چندان تکرار شده اند و بدیهی می نمایند و برخی از کلیدواژه ها و با بار سیاسی سنگین و کارکردهای ایدئولوژیک گمراه کننده شان، به قدری اغتشاش فکری و ابهام معنایی پدید آورده اند که امروز حضورشان در سپهر فرهنگ، طبیعی و مجاز می نماید. یکی از این مفاهیم «نژاد» در معنای برابرنهادی برای Race است.نخست چند کمله درباره «نژاد» در پارسی بگویم؛ این واژه از پیشوند «نی» به همراه بنِ «زاد» ساخته شده است؛ یعنی «بن و پایه زاده شدن»، «مبنا و بنی که فرد براساس آن زاده شده است». در این معنا نژاد در پارسی همواره معنای خاندان، تبار و دودمان را داشته است و به معنایی استعاری در معنای گوهر، سرشت و صفات مادرزاد نیز به کار گرفته می شده است.  دلالت معنایی و تبارنامه این کلمه به هیچ روی با race در زبان های اروپایی یکی نیست. اگر بخواهیم در زبان های اروپایی براساس معنای ریشه اش همنشینی برایش پیدا کنیم، باید nation را در نظر بگیریم که از مصدر لاتین natere (یعنی زاییدن) مشتق شده است. البته که معنای مدرن این کلمه هم با نژاد ایرانی یکی نیست و امروز آن را به «ملت» ترجمه می کنند، که خود تا زمان مشروطه بیشتر وابستگان به یک مذهب و دین مشترک را نشان می داده است و نه تبار تاریخی و «ملی» مشترک را.Race در زبان های اروپایی واژه ای به نسبت تازه است. نخستین کاربرد آن به میانه قرن شانزدهم باز می گردد و رواج آن بسیار دیرتر و در اواخر قرن هجدهم تحقق یافت. این کلمه تبار مشخصی در زبان های اروپایی ندارد و به احتمال زیاد وام واژه ای است سامی که که از راس عربی یا رَش عبری به معنای رییس قبیله و «سر» یک قوم گرفته شده است. نژاد در این معنای اروپایی اش آفریده عصر استعمار است.در میانه قرن شانزدهم که اسپانیایی ها به کشتار و  غارت سرخپوستان مشغول بودند، بارتولومیو دِل کاساس که کشیشی مهربان بود و می کوشید شاه اسپانیا را به جلوگیری از شرارت سربازانش وادارد، این بحث را طرح کرد که سرخپوستان به «نژاد»ی شبیه به سپیدپوستان تعلق دارند و می توانند مسیحی شوند و روحشان رستگار می شود. او پیشنهاد کرد اسپانیایی ها از برده گرفتن و کشتن سرخپوستان چشم پوشی کنند و در مقابل سیاهپوستان را به بردگی بگیرند، چون آن ها از «نژاد» دیگری هستند و روح ندارند و امکان متمدن شدنشان هم وجود ندارد!مفهوم نژاد در این معنا، بار سیاسی و عملیاتی مشخصی داشت. نژاد در معنای مدرنش دیگر ارتباطی به خاندان و دودمان و تبار پیدا نمی کند. این مفهوم براساس پیش داشتی وضع شده که طبق آن، آدمیان یک گونه، یک دست و همسان نیستند، بلکه از زیرسیتم ها و زیرگونه هایی تشکیل یافته اند که هرکدامشان جمعیتی متفاوت و متمایز از بقیه دارند و استعدادهای روانی و اخلاقی شان متفاوت است.بنابراین پیش فرض، سیاهان، سپیدان، زردپوستان و سرخ پوستان کمابیش گونه هایی متفاوت و ناهمسان هستند که توانایی شان برای «رستگار شدن» یا «متمدن شدن» با هم تفاوت دارد.در ابتدای کار، نژاد براساس این که بومیان آمریکا و آفریقا روح دارند یا ندارند تعریف می شد و این که می توان پیام مسیح را به ایشان ابلاغ کرد و مایه رستگاری شان شد یا نه! بعدتر که سیطره کلیسا درهم شکست و با فراز آمدن قدرت دریایی بریتانیا عصر استعمار آغاز شد، متمدن شدن بیشتر محل پرسش بود و نژادهای پست به خاطر ناتوانی شان در تاسیس تمدن، مورد نکوهش قرار گرفتند. بعد از جنگ های داخلی، امریکا و آزاد شدن بردگان همچنان این پیش فرض ها باقی ماند و امروز هم باقی است و در قالب «تنبلی ذاتی نژاد سیاه» یا «تبهکاربودن نژاد روسی و ایتالیایی» صورت بندی می شود.  بنابراین مفهوم نژاد در معنای مدرنش، مفهومی است برآمده از شرایط تاریخی خاصی که خاستگاهی اروپایی دارد. اروپاییان در مقطعی کوتاه از تاریخشان که تنها چهارصد سال گذشته را شامل می شود، بر سایر نقاط دنیا برتری فناورانه پیدا کردند و به شکلی منظم و برنامه مند به کشتار و غرات و ویرانگری در سرزمین های اشغال شده دست گشودند.از آن جا که این شکل سازمان یافته و باورنکردنی از خشونت نیازمند ایدئولوژی توجیه کننده بود، مفهوم نژاد و دستگاه نظری نژادپرستی (Racism) تاسیس شد تا ستم فاجعه بار اروپاییان بر بومیان سرزمین های دیگر را توجیه کند. نژادپرستی پیش از هر چیز یک دستگاه نظری سیاسی است که در قرن شانزدهم و هفدهم از دل مسیحیت سرکوبگر اسپانیایی زاده شده، طی قرن هجدهم و نوزدهم در قالب خودبرتربینی سیاسی انگلستان شکوفا شده و در قرن بیستم در ترکیب با داروینیسم اجتماعی، صورت بندی شبه علمی پیدا کرده و جنگ های جهانی را ممکن ساخته است.نژادپرستی مبنای فلسفی و اخلاقی اش را از مسیحیت کاتولیک دربار فردیناند و ایزابلا وام گرفته است. براساس این مبنا تنها اروپاییان مسیحی امکان رستگاری دارند و سوژه اخلاق قلمداد می شوند. در ابتدای و طی قرون وسطا بربرها و برده های اسلاو که آن ها هم سپیدپوست و اروپایی بودند، فروپایه تر و پست تر از مسیحیان رستگارشونده دانسته می شدند. بعد از آن که سیل بردگان رنگین پوست از سرزمین های فتح شده به دست اسپانیایی ها، پرتغالی ها و هلندی ها به اروپا سرازیر شد، رنگ پوست و شکل ظاهری مبنای این برتری قرار گرفت.به این ترتیب از قرن هجدهم به بعد رنگ پوست مهم ترین شاخص تعیین «نژاد» بود. تثیبت این مفهوم در سپهر سیاسی در جریان سازماندهی تجارت برده به دست انگلیسیان ممکن شد و بعدتر در جریان رونق برده داری در امریکای شمالی وضعیتی نهادینه به خود گرفت. نسخه نژادپرستی آلمانی که در چشم مردمان این روزگار مشهورتر و آشناتر و به ظاهر خطرناک تر می نماید، تنها نسخه ای متاخر، جدید و به نسبت ملامی از این سیر چند قرنیِ تحول مفهوم نژاد است.این نکته بحثی جداگانه و متمایز را می طلبد که تصویر امروزین ما از مفهوم نژادپرستی، به نوعی توسط فاتحانی تدوین شده که خود کارنامه ای سیاه در این زمینه داشته اند. امروز وقتی از نژادپرستی سخن به میان می آید، همه به یاد هیتلر و حزب نازی و آلمانی ها می افتند. در حالی که کل جریان نازیستم آلمانی که نژادپرست هم بود واپسین صورت بندی سیاسی این مفهوم را به دست می داد، تنها دوازده سال دوام آورد و شمار کل تلفاتی که داشت در بالاترین تخمین ها به چند میلیون تن (یهودیان و کولی ها) بالغ می شد.نژادپرستی آلمانی اگر در چارچوب جمعیت و مقیاس جغرافیایی اش نگریسته شود، شدت و دامنه ای دارد کمابیش همتا با نژادپرستی پان ترک ها که یک میلیون ارمنی و چندصد هزار کرد و آسوری و یونانی را طی ده سال کشتار کردند.شاید دلیل نهادینه شدن تصویر آلمانی های نژادپرست مهیب در ذهن ها و فراموش شدن پان ترک های نژادپرست آن باشد که دومی هنوز در قالب دولتی مستقر و پایدار وجود دارد و اولی در جریان جنگ جهانی شکست خورد و رام و مطیع گشت.ناگفته نماند که همه این اشکال خونین نژادپرستی در قرن بیستم با پیشینه آنگلوساکسونش قابل قیاس نیست. سیطره نژادپرستی بر انگلستان دویست سال به درازا کشید و به کشتار چند ده میلیون تن در هند (در اثر قحطی های برنامه ریزی شده) انجامید. طی این مدت، یکی از بزرگ ترین تجارت ها به برده گیری مربوط می شد و در طول آن تنها از آفریقا یازده میلیون نفر به امریکا منتقل شدند و دو میلیون تن دیگر هم در راه به قتل رسیدند.این نکته هم اغلب نادیده انگاشته می شود که جفرسون که امروز در مقام آزادی خواهی اندیشمند و فیلسوف ستوده می شود، یکی از بزرگترین برده داران دوران خویش بوده و کسی است که پست بودن نژاد سیاه و برخوردار نبودنش از حقوق مدنی را در ایالات متحده نوپا نهادینه کرده است.  در قیاس درجه سختگیری نژادپرستی ژرمن و آنلگوساکسون می توان به همین نکته بسنده کرد که طبق قوانین آلمان نازی، کسی یهودی محسوب می شود که سه تن از چهار پدربزرگ و مادربزرگش یهودی باشند. اگر کسی فقط پدر یا فقط مادرش یا دو تا از پدربزرگ و مادربزرگ هایش یهودی بودند و خودش به دین یهود گرایش نداشت، می توانست آریایی قلمداد شود. در حالی که در اسراییل امروز کسی را که مادرش یهودی باشد، کاملا یهودی می دانند و در امریکای پیش از لینکلن اگر کسی در شجره نامه اش حتی یک سیاهپوست وجود داشت، سیاهپوست محسوب می شد و در طبقه بردگان جای می گرفت، هر چند که در ظاهر سپیدپوست بنماید. این را قانون «یک قطره» می نامیدند و منظور این بود که یک قطره خون سیاه در تبارنامه کافی است کسی تا ابد برده تلقی شود.امروز ما می دانیم که نژادپرستی یک دستگاه نظری نادرست و ایدئولوژیک است و سیر تکامل و تحول آن نیز یکسره زیر سیطره نهادهای سیاسی و ستم سازمان یافته برده گیران و برده داران قرار داشته است. امروز این را می دانیم که گونه انسان (Homo sapiens) یک گونه منفرد است که تنها یک زیرگونه یکتا (Homo sapiens sapiens) دارد. این زیرگونه خود به هشت جمعیت تقسیم می شود که از نظر ژنتیکی بسیار بسیار به هم نزدیک هستند. یعنی مفهوم مدرن نژاد (race) در زیست شناسی مردود دانسته شده است و امروز هم به ندرت در این معنا به کار گرفته می شود.در مقابل مفهوم  کهن و باستانی نژاد در ایران، درست و رواست. یعنی جمعیت های انسانی به خاندان ها، خوشه های خویشاوندی و دودمان های متفاوتی تقسیم می شوند، بی آن که از نظر استعداد و توانایی اخلاقی یا داشتن و نداشتن روح و رستگار شدن یا نشدن تفاوتی با هم داشته باشند.هر کس که آشنایی اندکی با ایران زمین، متون و تاریخ این سرزمین داشته باشد، به سادگی به این نکته بدیهی پی می برد که کلمه نژادپرستی ارتباطی با ایرانیان برقرار نمی کند. در ایران زمین هرگز بردگی سازمان یافته نداشته ایم و به همین خاطر پست شمردن ژنتیکی طبقه ای و گروهی از مردم در هیچ یک از سنت های دینی و حقوقی ایرانی سابقه ای ندارد.در تمام ادیان ایرانی (مثل زرتشتی، مانوی، مزدکی و مندایی که بسیار پرشمار و متنوع هستند) یا ادیانی که در ایران زمین تکامل یافته اند (مثل بودایی، یهودی و مسیحی که جهانگیر شده اند) هیچ تاکیدی بر رنگ پوست یا شکل ظاهری دیده نمی شود و در سنت زیبایی شناسانه ادب پارسی موی زیبارویان و رنگ رخسارشان بی توجه به رنگش ستایش شده و چه بسا بتوان گفت رنگ سیاه به ویژه در چشم و گیسو، بیش از سایر رنگ ها ستوده شده است.این حقیت که اصالت یا فرومایگی مردمان براساس شاخصی جز تبارنامه ژنتیکی تعیین می شده، در اساطیر ردپای نمایانی دارد و آن هم آن جاست که می بینیم شخصیت های خوب و بد اغلب برادرند و قهرمانان و ضدقهرمانان معمولا خویشاوند یکدیگر محسوب می شوند. رستم و شغاد برادرند و سلم و تور برادران ایرج اند و کیسخرو که فرهمندترینِ شاهان ایرانی است، تبارش از مادر به افراسیاب تورانی می رسد، به همان ترتیبی که برترین ابرپهلوان که رستم باشد، نوه مهراب کابلی نواده ضحاک تازی است.نه تنها در ادبیات و اساطیر و ادیان ایران زمین که در تاریخ عینی و ملموس نیز درپایی از نژادپرستی نمی توان یافت. در تاریخ دیرپای ایران زمینه شاهان و فرمانروایانی بی شمار بر این سرزمین حکومت کرده اند که مردانی با تبار آریایی، سامی و مغول در میانشان بوده است. در میان نامداران تاریخ ایران، چه از جرگه سرداران و سیاستمداران و چه از قبیله اندیشمندان، فیلسوفان و شاعران، ترکیبی شگفت و درهم آمیخته از تبارنامه های گوناگون را می بینیم که به سادگی در جغرافیای پهناور ایران زمین جا به جا می شده و گوهره ایرانی بودن خویش را مستقل از متغیرهای ریختی همراه خود حمل می کرده اند.بیدل دهلوی که تاتاری پارسی گو بوده شاهکارهایی به فرهنگ ایرانی افزوده که مشابهش را می توان نزد فردوسی توسی دهقان نژاد و مولانای بلخی و نظامی گنجوی آرانی یافت. به این تر تیب به هر گوشه از هر لایه از فرهنگ و تاریخ ایران زمین که بنگریم، دلایلی فراوان بر غیاب نژادپرستی و حضور مهر و رواداری نسبت به همه اقوام و تیره ها را مشاهده خواهیم کرد.اگر چنین باشد که هست، رواج تعبیر «ایرانیان نژادپرست» قدری مشکوک جلوه می کند. حقیقت آن است که گفتمانی که ایرانیان را نژادپرست می داند، هم معنای جاافتاده و روشنِ نژادپرستی را با تابر اروپایی و تاریخچه مهیب برده دارانه اش نادیده می گیرد و هم تاریخ و فرهنگ ایرانی را به امری مبهم، جعلی و موهوم بدل می سازد.  کسانی از نژادپرست بودن ایرانیان حرف می زنند که نه معنای نژادپرستی را می دانند و نه معنای ایرانی بودن را و از این رو حرفشان نیازمند کنکاش و تبارشناسی است.هنگام رویارویی با گفتمان ها و شعارهایی که حقیقتی تا این حد روشن را، انکار یا تحریفی تا این اندازه رسوا را تبلیغ می کنند، باید به تاریخچه و تبارنامه شان نگریست. باید دید که چه کسانی در چه زمانی در رسانه های کدام حزب و کدام  سازمان برای نخستین بار ایرانیان را نژادپرست خواندند و بعد در کدام رسانه ها و کدام نشریه ها، چه نویسندگان و مبلغانی در چه زمان و مکانی بر این آتش دمیدند و در ترویج این دروغ کوشیدند. باید دید که خاستگاه این گفتمان و مسیر تحولش چگونه بوده است و منافع چه گروهی را برآورده می سازد و اعتبار و آبروی کدام مردم را خدشه دار می کند.اگر به تبارنامه گفتمانی که ایرانیان را نژادپرست می داند بنگریم، دو نکته به سرعت روشن می شود. خاستگاه این گفتمان دو کشور همسایه ما هستند که هر دویشان ساخت سیاسی مبتنی بر نژادپرستی دارند. یک ترکیه است که هنوز با قبول این که شهروندانی غیرترک در کشورش زندگی می کنند، مشکل دارد و از سویی ترک بودن را امر نژادی می داند و از سوی دیگر کردها را به نژادی دیگر و پست تر متعلق می داند. گزاره هایی که همگی نادرست و دروغ آمیز هستند.به لحاظ تاریخی ترک ها و کردها مانند بلوچ ها، گیل ها، مازن ها، عرب ها، ارمن ها و گرج ها تیره هایی و جمعیت هایی از مردم ایران زمین هستند که پیشینه شان در مقام زیرسیستمی فرهنگی در بستر تمدن ایرانی به قرن ها می رسد  خارج از این بستر تنها چند دهه عمر دارند و بساطی خالی از معنا و اعتبار تاریخی. خاستگاه دیگر این گفتمان عربستان سعودی است؛ دولتی که به همین شکل با رسانه هایی غیرمدرن تر و بیانی خشن تر و نادقیق تر به وجود یک «نژاد» عرب باور دارد که برتر از پاکستانی های کارگر رنگین پوستی است که در وضعیتی نزدیک به بردگی در آن جا کار می کنند.نژادپرست خواندن ایرانیان در رسانه ها و سیاستگذاری های دو کشور نوپا و نوزاد همسایه ایران، صورت بندی و تبلیغ شده است؛ دو کشوری که رقیب راهبردی ایران در منطقه هستند و چه بسا اگر طی چند دهه گذتشه قلمرو ایران به فلاکت امروزین نیفتاده بود، همچنان در مقام کشورهایی حاشیه نشین و فقیر و بینوا باقی می ماندند. در این معنا شعر پرت و چرند نژادپرستی ایرانیان در راستای منافع دولت های نژادپرست منطقه است که خواهان تجزیه ایران و رواج کشمکش قومی و فرقه ای در کشورمان هستند.این شعارها گذشته از نادرست بودن، درست در راستای واژگونه منافع ملی کشورمان قرار می گیرند و از این رو بر عهده همه ایرانیان است که خواه در مقام روشنگری که دروغی و حرفی نادرست و پرت را اصلاح می کند یا خواه در مقام شهروندی متمدن و تاریخ مند که بر هویت خویش آگاه و از آینده خویش نگران است، در برابر دروغ پردازی هایی از این دست سکوت پیشه نکند و آنچه را که راست و درست است به کرسی بنشاند و دروغ و تباهی های همراهش را بزداید.
دسته‌ها: استان مازندران

بدترین شهرهای جهان از نظر کیفیت زندگی

پایگاه خبری بلاغ مازندران - 1 ساعت 54 دقیقه قبل
به گزارش بلاغ، شهرهایی که بدترین کیفیت زندگی را در جهان دارند، معمولا آمیزه ای از مشکلات مختلف شامل ثبات سیاسی، جرم و جنایت و استانداردهای پایین زندگی دارند. مرسر که یکی از بزرگترین شرکتهای مشاوره منابع انسانی جهان است، شاخص کیفیت زندگی را منتشر کرده که شهرهای جهان را از نظر کیفیت زندگی مورد بررسی قرار داده است.پایگاه خبری بیزنس اینسایدر به بررسی شهرهایی پرداخته که در شاخص کیفیت زندگی مرسر، بدترین رتبه را کسب کرده اند. این رتبه بندی یکی از جامع‌ترین رتبه بندی‌های نوع خود بوده و برای کمک به شرکتهای چندملیتی و سایر کارفرمایان به منظور دادن پاداش منصفانه به کارمندانی که برای ماموریتهای بین‌المللی به این شهرها فرستاده می شوند، به صورت سالانه منتشر می شود.مرسر با بررسی ۴۵۰ شهر در سراسر جهان، معیارهای زیر را برای رتبه بندی کیفیت زندگی شهرها لحاظ کرده است.محیط سیاسی و اجتماعی (ثبات سیاسی، جرم و جنایت، اجرای قانون)فضای اقتصادی (مقررات مبادله ارزی، خدمات بانکی)فضای اجتماعی-فرهنگیرسیدگی‌های پزشکی و بهداشت و درمانمدارس و آموزش (استانداردها و وجود مدارس بین المللی)خدمات دولتی و حمل و نقل (برق، آب، حمل و نقل عمومی، ترافیک)کالاهای مصرفی (موجود بودن غذا و مایحتاج روزانه)مسکن (اجاره مسکن، لوازم خانگی، مبلمان، خدمات تعمیر)محیط زیست (آب و هوا، سابقه بلایای طبیعی)شرکت مرسر فهرستی از ۲۳۰ کشور تهیه کرده و بیزنس اینسایدر به بررسی ۲۷ شهر انتهای این فهرست پرداخته است که عبارتند از:۱- بغداد، عراقپایتخت عراق به دلیل جنگهای متعدد و ادامه خشونتها، دچار آسیبهای شدید در زیرساخت شده است.۲- بانگی، جمهوری آفریقای مرکزیپایتخت جمهوری آفریقای مرکزی به شکل باورنکردنی فقیر است و بسیاری از شهروندان برای دوام آوردن به کمک محتاج هستند. بعلاوه درگیریهای فرقه ای اغلب در این منطقه به وقوع می‌پیوندد.۳- صنعا، یمنبزرگترین شهر یمن از حملات هوایی متعددی که از سوی عربستان سعودی صورت گرفته، ویران شده است.۴- پورت پرنس، هائیتیاین شهر مملو از خشونت بوده و برای مسافران خطرناک است. تجاوز و سرقت در این شهر متداول است و رشد نگران کننده خشونت گروه‌های خلافکار وجود دارد.۵- خارطوم سوداندومین شهر بزرگ سودان یکی از مناطق اصلی برای جذب نیرو از سوی گروه تروریستی داعش است.۶- اندجامنا، چاداین شهر یکی از فقیرترین شهرهای جهان است که از فعالیت گروه تروریستی بوکوحرام آسیب دیده است. این گروه بمب گذاریهای انتحاری مکرری در این شهر انجام داده است.۷- دمشق، سوریهمرسر می گوید این شهر شاهد خشونت مداوم و حملات تروریستی بوده که زندگی روزانه مردم و اتباع خارجی را مختل کرده است.۸- برازاویل، کنگوفساد دولتی، اعتراضات شدیدی را در این شهر بدنبال داشته که به قتل شماری از مردم توسط پلیس منجر شده است.۹- کینشازا، جمهوری دموکراتیک کنگودرگیری قومی در این شهر فراوان است و نهادهای غیردولتی تلاش کرده اند کمک و دارو برای این شهر و سایر نقاط جمهوری دموکراتیک کنگو فراهم کنند.۱۰- کوناکری، جمهوری گینهاین شهر بندری با مشکلات امنیت شخصی مواجه است. جرایم خشن، اعتراضات و اعتصابها لطمات شدیدی بر کوناکری وارد کرده است.۱۱- نواکشوت، موریتانیاین شهر ابتدا یک روستای کوچک نه چندان مهم تا سال ۱۹۵۸ بود اما رشد سریعی پیدا کرد و به یکی از بزرگترین شهرهای جنوب صحرای آفریقا تبدیل شد. با اینهمه تراکم بالا، خشکسالی‌ها و فقر باعث شده این شهر پر از محله‌های فقیرنشین باشد.۱۲- باماکو، مالیاین شهر سال گذشته که شبه نظامیان در تیراندازی گسترده در هتل رادیسون بلو ۱۷۰ نفر را گروگان گرفته و ۲۰ نفر از آنها را کشتند، با حملات تروریستی زیادی مواجه شد.۱۳- آنتاناناریوو، ماداگاسکاراین شهر و سایر نقاط این کشور برای رشد اقتصادی به کشاورزی متکی هستند. با اینهمه بی‌ثباتی سیاسی مانع هر گونه توسعه پایدار شده است.۱۴- نیامی، نیجراعتراضات، فساد دولتی و فقر باعث شده نیامی به این فهرست راه پیدا کند.۱۵- طرابلس، لیبیدرگیری گروه‌های نظامی مخالف سال گذشته این شهر را چند قسمت کرده بود و حتی فرودگاه اصلی شهر در تابستان سال ۲۰۱۵ نابود شد و همه سفارتخانه‌ها تعطیل شدند. مهاجران و پناهندگان هم به دلیل نزدیکی لیبی به اروپا، به این کشور سرازیر شده اند.۱۶- اوآگادوگو، بورکینافاسواین شهر در معرض تهدید حملات تروریستی بوده و اوایل سال جاری، بمب گذاری عناصر القاعده در یک هتل معروف ۲۹ کشته بر جای گذاشت.۱۷- داکا، بنگلادشداکا یکی از پرجمیعت‌ترین شهرهای جهان است و صادرات پوشاک، به رونق اقتصادی آن کمک می کند. اما شرایط کار و حقوق بشر و فقر اکثر شهروندانش مورد انتقاد قرار گرفته و زیر ذره بین دولتها و سازمانهای بشردوستانه جهان رفته است.۱۸- دوشنبه، تاجیکستانفقر و کمبود انرژی معضل بزرگی برای این شهر و کل کشور است. بانک جهانی هشدار داده است زیرساخت نامناسب، انجام کسب و کار در این شهر را دشوار می کند.۱۹- ابوجا، نیجریهاین شهر مانند لاگوس از نرخ بالای جرم و جنایت درمانده شده است. دفتر امور خارجه انگلیس به مسافران درباره خطر ربودن شده یا گرفتار شدن در یک حادثه تروریستی هشدار داده است.۲۰- لاگوس، نیجریهبزرگترین شهر نیجریه هر ساله با تهدیدات محیط زیستی روبروست و شهروندان این شهر در معرض تهدیدهای مداوم برای امنیت شخصی از جمله ربوده شده دانش آموزان و قتل قرار دارند.۲۱- بیشکک، قزاقستانفقر در مرکز اقتصادی قزاقستان بالاست. در این بین، دولت هم با حملات مداوم از سوی اعضای گروه تروریستی داعش مقابله می کند.۲۲- حراره، زیمبابوهحراره و سایر نقاط زیمبابوه از حکومت سرکوبگر رابرت موگابه رنج می برند. این شهر همچنین با فقر شدیدی دست و پنجه نرم می کند و میلیونها شهروندش به دلیل از بین رفتن ۷۵ درصد از محصول ذرت گرسنگی می کشند که باعث شده رابرت موگابه ۱.۶ میلیارد دلار کمک برای تامین غلات و سایر مواد غذایی درخواست کند.۲۳- عشق آباد، ترکمنستاناین شهر به دلیل درصد بالای اشتغال در شرکتهای دولتی، تا حد زیادی تحت کنترل دولت است. متاسفانه این شهر با کمبود آب به دلیل سوءمدیریت دولت روبروست که در زمان افزایش دمای هوا، زندگی روزمره شهروندان را فلج می کند.
دسته‌ها: استان مازندران

تمدید داماتو مهر تأییدی بر بدعهدی سابقه‌دار آمریکا است

اترک نیوز - 2 ساعت 40 ثانیه قبل
امام جمعه موقت بجنورد با اشاره به تمدید تحریمهای 10 ساله آمریکا علیه ایران موسوم به قانون داماتو، این اقدام مجالس سنا و نمایندگان آمریکا تاکیدی بر بدعهدی سابقه‌دار سران این کشور است.

معروف شدن به قیمت تغییر قیافه!+عکس

پایگاه خبری بلاغ مازندران - 2 ساعت 7 دقیقه قبل
به گزارش بلاغ، شراره داودی: یک کارآفرین جوان حاضر شد زیر عمل جراحی برود تا بتواند قیافه خودش را شبیه به میلیاردر چینی کند.   «جک ما» یکی از چهره‌های خیلی شناخته شده در چین است، اما نه به خاطر زیبایی بیش از اندازه! بلکه او دومین مرد ثروتمند چین است. کافی است نام او را در اینترنت جست‌وجو کنید تا با انبوهی از اطلاعات و عکس‌های او روبرو شوید. جک یکی از آدم‌های معروف چینی است که زندگی‌اش هم زیر ذره‌بین رسانه‌هاست.  هوآهنگ جین، پیش از انجام عمل جراحیدر این میان برخی از افراد برای اینکه معروف شوند دست به کارهای عجیبی می‌زنند، هوآنگ جیان حاضر شده ۱۴۵ هزار دلار (بیش از ۵۶۵ میلیون تومان) برای عمل جراحی خرج کند تا شبیه این مرد میلیاردر شود و احتمالا هم در رسانه‌ها معروف شود!او را در یکی از سایت‌های کارآفرینی پیدا می‌کنند و وقتی می‌فهمند تنها برای اینکه شبیه به «جک ما» باشد، حاضر شده زیر تیغ جراحی برود و پول زیادی هم بپردازد، بسیار مورد انتقاد قرار گرفت و کامنت‌های منفی زیادی برایش فرستاده شد.  جک ما، دومین مرد ثروتمند چینبا این حال هوآنگ از این کار راضی است و می‌گوید صورتش هنوز جای کار دارد و در چند عمل باقی مانده بیشتر شبیه به جک میلیاردر می‌شود.
دسته‌ها: استان مازندران

دانلود Muslim Pro Premium 8.5.3 - برنامه مذهبی اندروید

گت اندروید - 2 ساعت 45 دقیقه قبل
Muslim Pro Premium اپلیکیشنی جامع و کاربردی برای مسلمانان سرتاسر دنیای اسلام است که توسط کمپانی نرم افزاری Bitsmedia Pte Ltd منتشر شده در دسترس کاربران قرار گرفته است. این اپلیکیشن با دارا بودن ویژگیهای متعدد توانسته 15 میلیون کاربر را از 215 کشور جهان بخود جذب کند که آمار درخشانی به حساب میاید. دلیل این محبوبیت بالا را میتوان در ویژگیهایی چون نمایش زمان دقیق اذان و نماز، دارا بودن قبله نما و متن قرآن جستجو کرد. در کنار موارد یاد شده نمیتوان از کنار رابط کاربری زیبا و تاثیر آن در جذب مخاطبین پر شمار به سادگی عبور کرد. لازم بذکر است که این برنامه توانسته امتیاز بسیار خوب 4.6 را در گوگل پلی از آن خود کند.

دانلود Snap Swipe Drawer PRIME v1.2.2 دسترسی آسان و سریع به برنامه های اندروید

گت اندروید - 2 ساعت 48 دقیقه قبل
بوسیله نرم افزار Snap Swipe Drawer قادر هستید که به قسمت های مختلف گوشی و برنامه های مختلف براحتی دسترسی داشته باشید. برای دسترسی به برنامه های گوناگون نیازی نیست که به منوی برنامه ها مراجعه کنید ، کافیست انگشت خود را در قسمت بالا سمت راست کشیده تا به برنامه های گوشی دسترسی داشته باشید.

دانلود All-In-One Toolbox Pro 7.0.0 - مجموعه ابزار اندروید + تمام پلاگینها

گت اندروید - 2 ساعت 54 دقیقه قبل
All-In-One Toolbox (Cleaner) مجموعه ای از 29 ابزار کاربردی برای مدیریت و بهینه سازی دستگاه اندرویدی است. این اپلیکیشن با داشتن ابزارهای مختلف برای پاکسازی کش، پاکسازی تاریخچه، مدیریت تسک و حافظه جزو بهترین برنامه های همه کاره برای مدیریت دستگاه های اندرویدی است.
(All-In-One Toolbox (29 Tools امتیاز خوب 4.6 را در گوگل پلی ثبت کرده است.

صفحات

Subscribe to ارسالگر جمع کننده

تبلیغات

سایر دسته های خبری

تبلیغات
تبلیغات
لطفاً نام شهر یا مرکز استان خود را انتخاب کنید تا گزارش آب و هوای متناسب با آن را به شما نشان دهیم